غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
311
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
سلطنت بر تارك مبارك و دراعه فضيلت بر دوش هوش و تيغ بيدريغ شجاعت و حسام انتقام سياست برميان جان است و همواره بيت بجاى مى سرخ كين آوريم * كمان و كمند و كمين آوريم و عرصه مملكت را بمعاونت رجال كه بيت قلمزن نكه دار و شمشير زن * نه مطرب كه مردى نيايد ز زن و پاشيدن مال كه لا ملك الا بالرجال و لا رجال الا بالمال در قبضهء اقتدار در آورده ميكويد كه بيت مرا ز حملهء دشمن نرفت پاى از جاى * كه شرط كوه نباشد ز جاى جنبيدن آنچه در باب تخويف و تحويل آنجهانى فرمودهاند از آن روز باز كه انقاشان تقدير و قلمزنان تصوير نقش نيكى و بدى بامر ايزدى ثبت فرمودهاند ع كس چه داند كه پس پرده كه خوبست و كه زشت لا يعلم الغيب الا اللّه جف القلم بما هو كاين بيت مائيم كز ازل ز سموات و منزل است * آيات عز و علم و شجاعتنشان ما بر ذروهء معارج دولت كند قيام * هر طايرى كه برپرد از آشيان ما و آنچه در باب يا ساق شاق و يرليغ همايون و توجه لشگر ميمون بر زبان خامهء دو زبان سلطان بااستحقاق و مخدوم على الاطلاق رفته بود هرچه آنخسرو كند شيرين بود بيت چه حاجتست به لشگر زبهر كشتن عاشق * بيا كه از وصف خوبان پسنده است سوارى و السلام چون مضمون اين مكتوب بعرض سلطان حسين رسيد دانست كه شاه شجاع لشگر بدان صوب خواهد كشيد لاجرم او نيز به ترتيب سپاه و استعداد مردان رزم خواه مشغول گرديد شاه شجاع بفال فرخ و روز همايون فى سنهء سبع و سبعين و سبعمائه با دوازده هزار مرد جوشن پوش خنجرگذار از اصفهان بصوب آذربايجان روانشد و سلطان حسين با سى هزار نفر از لشگر جلادت اثر او را استقبال نموده در صحراء جرماء بهمرسيدند بيت خروش كوس و بانك ناى برخواست * زمين چون آسمان از جاى برخواست غبار معركه پيكار بالا گرفت و آتش قتال اشتعال پذيرفت عاقبت لطف ابدى و عنايت سرمدى شامل حال شاه شجاع گشته از مهب كرم داور نسيم فتح و ظفر بر علم همايونش وزيد و ديو ادبار و نكبت نكباء خاك خست رخسار در ديدهء بخت تبريزيان پاشيد احمال و اثقال باسيونان كوه مثال در عرصه قتال گذاشتند و مضمون ( من نجأ برأسه فقد ربح ) را غنيمت پنداشتند قومى سر خود گرفته بهر ديار رفتند و گروهى در قيد اسار گرفتار آمدند از آن جمله پهلوان حاجى خربنده و امير عبد القادر دستگير شدند شاه شجاع بر تيسير اين فتح سجدهء شكر بجاى آورده امراء و اركان دولت را كه آثار شجاعت بظهور رسانيده بودند باصناف الطاف نوازش فرمود و اسيران آذربايجان را بجان امان داده بصوب تبريز نهضت فرموده در نواحى آن بلده خواجه شيخ كجوجانى با سادات و قضات و موالى و اشراف و اعيان بشرف بساط بوسى استسعاد يافتند و پادشاه بر تخت آذربايجان مقام و آرام گرفته بعيش و عشرت مشغول گشت و حافظ يوسف شاه كه صيت حسن صوتش زهرهء خنياكر را برقص مىآورد و مجلس همايون را بنغمات دلكشاى و الحان فرح افزاى زيب و زينت بخشيد و بلبل طبع خواجه سلمان همدران اوان در مدح پادشاه كامران قصيدهء سرائيد كه مطلعش اينست شعر زهى دولت كز اقبان هماى چتر سلطانى * همايون فال شد بومى كه بودش رو بويرانى شاه شجاع را از اين مطلع بلكه ساير ابيات اين قصيده مستحسن