غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
310
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
يافته مكتوبى به اين عبارت نزد پادشاه فارس و اصفهان روانساخت بيت جناب قصر جلالت بلند باد چنان * كه اوج ذروهء افلاكش آستان باشد رفعت و دولت تا دامن قيامت مستمر و مكنت و ملكت بر سنن استقامت بروزگار آن يگانهء روزگار برگزيده و ربك يخلق ما يشاء و يختاره خلد اللّه ظل معدلة متواصل و متواتر باد فضايل و كمالات كه مطلوب ارباب ملك و مغبوط اهالى ملكوت است ذات ملكى صفات را حاصل و دست تمنى به گردن مرادات و مرامات حايل ع چنين خود هست و تا بادا چنين باد درود و ثنا و امداد محامد و دعا كه مهب نسيم آن رياض و نفحات الهى باشد مصفى از كدورات جسمانى و معرا از ظلمات اين جهانى بجناب شجاعت پناهى ابلاغ ميگرداند و در شرح لواعج اشتياق و بيان نواير افتراق كه شيوهء ارباب تكلف و عادات اصحاب تصلف است شروع نميرود ع كان تو چو الطاف تو بىپايان است چه محقق است كه محققان اخوان صفا خورده بينان خلان وفا به نظر بصيرت و عين بصارت هررقميكه منشى تقدير بر ناصيهء احوال كائنات كشيده بدانند تا نوشته بخوانند بيت برون از عالم حسن است جان خورده بينان را * بغمزه سوى يكديگر اشارتهاى پنهانى مقصود آنكه تا كى ديوار در لباس ملك آئين دادن و ماه چاه مقنع در معرض بدر فلك آراستن و چشمه خورشيد را بكل تو بهتلبيس انباشتن و در محاضر و نوادى لاف اناخير منه زدن چرا نبايد كه در خزانه حكمت و انصاف بگشايد و نقد خزانهء را بر محك صراف عقل زند آن چه از غل و غش و از رذايل مشوش آميخته بود در بوته مصابرت گداخته شود تا عيار اهليت آن پيدا گردد و اگر بر خلاف اين رود و فرمان هوس را نافذ الحكم دارد بر زبان قلم دو زبان نتوان راند آنچه نتيجه آن باشد و العاقل يكفيه الاشارة مختصر آنكه امروز از حكم و فرمان ما مخاطب و معاتب و فردا به عذاب و عقاب ابدى مؤاخذ گردد وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ و السلام و چون سلطان حسين در كمال حسن و جمال بود و با مردم عاشقپيشه در طريق التفات سلوك مينمود شاه شجاع اين مكتوب را به اين اسلوب جواب نوشت كه بيت به خون عاشقان دارى دليرى * مكن جانا كه عاشق هم شجاع است بنده مخلصترين بندگان و معتقد صادقترين چاكران بيت آنكه تا بود بود بنده تو * و آنكه تا باشد اينچنين باشد عبوديتى كه مبنى از خلوص طوبت و مبنى بر صفاى عقيدت باشد بمعرض عرض و موقف آنها مىرساند اشتياق بمطالعهء طلعت دلارا كه در همه عمر سوداى آن داشته و تخم تمناى آن كاشته و راى آنست كه بر يد تيزكام و هم و فهم بسرحد عد باديه آن رسد ياشاه بازبلند پرواز فكر ارباب عقول بر شرفات قله قاف آن تواند نشست سعادات ملاقات حضرت خداوندى سلطانى كه زبدهء آمال و آمانى است ميسر و مقدر باد بالنبى الهاشمى خير البشر غرض آنكه ازين عتابات فتنهانگيز هيچ بار غبارى بر خاطر فاتر بارى ننشست چرا كه بنابر مدعاى آنحضرت و رجوعا عن العز ديو را در لباس ملك آئين دادن و ماه چاه مقنع را در معرض بدر فلك آراستن بهتر كه مقنعه دخترانه بر فرق شاهانه انداختن و پيراهن و از ار و الا پوشيدن بيت نه اينست آئين شاهنشهى * شهنشه نه اين است و آئين نه اين حمد اللّه تعالى كه به قوت قاف توفيق ابدى و حين عنايت سرمدى كلاه