غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
31
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و او باميد لطف و مرحمت بجانب اردوى اوكداى قاآن كه بعد از چنگيز خان بر تخت سلطنت نشسته بود روان شده در اثناى راه قدقان اوغلان ، بوى دچار خورد و فرمود تا دستهاى او را بستند و از محارباتى كه كرده بود آغاز تفتيش و تفحص نمود و تيمور ملك سخنان او را جواب ميگفت در آن حين بحسب تقدير مغولى كه به زخم تير پى پيكان تيمور ملك كور شده بود به آن مجلس رسيد و از وى سخنان پرسيد و تيمور ملك دلير در مقام گفت و شنود برآمده قدقان در غضب رفت و تيرى جانگزاى بر تيمور ملك زد كه ديگر نفس از وى برنيامد القصه الاق نويان چون از مهم خجنديان فراغت يافت بجانب سمرقند كه مضرب خيام اردوى اعظم بود شتافت اما قصهء سمرقند چنان بود كه سلطان محمد خوارزمشاه از توهم سپاه تاتار و مغول بمتفرق ساختن حريفان مجلس رزم و پيكار مىپرداخت صد و ده هزار سوار جرار در سمرقند گذاشت و غلبهء خواص و عوام در آن بلده بمشابهء بود كه محاسب وهم و خيال از تعداد آن بعجز و قصور اعتراف مىنمود و سمرقنديان جهت احتياط چند فصيل برگرد شهر كشيده بودند و خندق را به آب رسانيده بنابر آن چنگيز خان نخست به تسخير بخارا و ساير بلدان ماوراء النهر و تركستان پرداخت و چون خاطر از آن امور فارغ ساخت در اواخر ذيحجه سنه 617 علم نهضت بصوب آن بلده فاخره برافراخت و در ظاهر سمرقند جمعى از شاهزادگان و لشگرها كه بفتح امصار تركستان مأمور گشته بودند با مردم حشرى بومى پيوستند چنگيز خان در كوك سر افرود آمده دو روز آسايش نمود روز سوم طايفهء از سرداران لشگر خوارزمشاهى بپاى جلادت در ميدان مبارزت تاختند و از جنود مغول فوجى كشته جمعى كثير اسير و دستگير ساختند و روز چهارم چنگيز خان بنفس خويش سوار شده روى به شهر آورد و مغولان بمرتبهء هجوم نموده تندراندند كه مردم شهر را مجال نماند كه سر از دروازه بيرون كنند و شب پنجم آراى ساكنان سمرقند مختلف گشته بعضى مايل به صلح شدند و زمرهء ملاحظهء حقوق سلطانى نموده بر مخالفت مصر بودند و چون دروازهء افق مشرق بسبب ظهور تباشير صبح صادق مفتوح گشت قاضى و شيخ الاسلام سمرقند با فوجى از اشراف انام از شهر بيرون رفته بملازمت خان شتافتند و امان طلبيدند و چنگيز خان ايشانرا از قهر و سخط خود ايمن ساخته اجازت مراجعت ارزانى داشت و ايشان به سمرقند بازگشته دروازهء نمازگاه بازكردند و لشگر مغول در شهر ريخته قاضى و شيخ الاسلام و پنجاه هزار كس از اتباع آن دو بزرك را از مردم جدا گردانيدند و باقى خلايق را بصحرا رانده دست بغارت و تاراج برآوردند و روز ديگر همت بر تسخير قلعه گماشته از جملهء محصوران الب خان با هزار كس از شجاعان دل از جان برگرفته خود را بر ميان لشگر مغول زدند و بسلامت بيرون رفته در حدود عراق بسلطان محمد رسيدند و او را بواسطهء اخبار و حالات ماوراء النهر مكدر و سراسيمه كردند و در همان روز كه الب خان از قلعهء سمرقند بگريخت چنگيزخانيان بر آن حصار استيلا يافته قرب سى نفر از امراى خوارزمشاهى را با تمامى لشگريان بقتل رسانيدند و از ساير مردم سى هزار كس كه پيشهور