غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
309
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
سلطنت و استقلال به مغرب و بال قضيهايست متحتم در شهور سنه سبعين و سبعمائه دو پادشاه عالى جاه از فضاى عالم فنا برياض راحت فضاى عقبى انتقال نمودند اول سلطان اويس بن امير حسن ايلكانى كه در شب دوم جمادى الاول سنه مذكوره تاج و تخت سلطنت را وداع كرد دوم قطب الدين شاه محمود ابن محمد ابن مظفر كه در نهم شوال سال مذكوره روى بجوار مهيمن غفور آورد و اين اخبار متعاقب يكدگر بشيراز رسيده شاه شجاع بر فوت برادر بزرگ اختر اظهار حزن و ملال نمود و بمراسم تعزيت پرداخته اين رباعى نظم فرمود رباعى محمود برادرم شه شير كمين * مىكرد خصومت از پى تاج و نگين كرديم دو بخش تا بر آسايد خلق * او زير زمين گرفت و من روى زمين و چون طايفهء از اشراف و اعيان و اعيان اصفهان بموجب وصيت شاه محمود سلطان اويس بن شاه شجاع را به پادشاهى برداشته بودند و زمرهء مايل بفرمان بردارى شاه شجاع گشته با ايشان مخالفت مينمودند پادشاه بعد از فراغ از لوازم غزا لواء كشورگشائى بصوب اصفهان برافراشت و در هرمنزلى جمعى از مردم يكدل بشرف ملازمت ميرسيدند و در هرمقام جوقى از اشراف انام تحفه و پيشكش بموقف عرض ميرسانيدند و چون قرب وصول موكب كواكب مراتب نزد اصفهانيان بتحقيق انجاميد سلطان اويس از كردار خود پشيمان شده عريضهء مبنى از اعتذار و استغفار نزد والد نامدار فرستاد و شاه شجاع در برابر آن كلمات مشفقانه نوشته فرمود كه هرچند قرة العين ما از جاده مستقيم اطاعت انحراف ورزيده اما محبت پدرى و عطوفت غريزى ذيل عفو بر جريمه او پوشيده بايد كه متوجه ملازمت گردد و شاهزاده بعنايت پدر بزرگوار مستظهر گشته با اصول و اعيان اصفهان ركاب نصرت انتساب را چند ميل استقبال نمود شاه شجاع فرزند خود را ملحوظ عين عنايت گردانيده به كلمه مضى ما مضى تكلم فرمود و سلطان اويس در سلك ساير شاهزادگان شرف انتظام يافت و بروايتى همدران ايام شربتى مسموم خورده برياض رضوان شتافت و شاه شجاع بدولت و استقلال در اصفهان تاج اقبال بر سر نهاده امرا و احشام و صحرانشينان و حكام جربادقان و قم و كاشان با تحف و بيلاكات فراوان روى بآستان سلطنت آشيان نهادند و كمر خدمت كارى برميان بسته زبان بدعا و ثنا گشادند مثنوى به بستند نام آوران سر بسر * باخلاص در پاى تختش كمر گشادند بهر دعايش زبان * شدند از عنايات او كامران ذكر مراسله شاه شجاع و سلطان حسين و ارتفاع غبار نزاع بين الجانبين در آن اوان كه در بلدهء اصفهان سپاه فراوان در ظل اعلام نصرتنشان جمع آمد اينخبر بتواتر پيوست كه اشراف و اعيان آذربايجان از حركات بىسامان سلطان حسين بن سلطان اويس ملول و متنفرند و وصول موكب كواكب را بدانجانب انتظار ميبردند بنابر آن شاه شجاع عزيمت تسخير آن مملكت نموده به يراق لشكر پرداخت و سلطان ازين واقعه وقوف