غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

308

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بود فرستادند و على سرخ آن طعام را به كار برده بعد از يكشبانه روز بمرد و بنابر آن كه پهلوان اسد زرد فام بود مولانا صدر الدين شاعر اين بيت نظم فرمود بيت ز نيسان كه گلى سرخ فرو ريخت ز باد * يا رب كه كل زرد فرو ريخته باد پس از فوت على سرخ خاتون پهلوان اسد و مولانا جلال الاسلام انديشيدند كه اگر او را از هردهند و يك شبانه روز زنده ماند مجموع تبع و ملازمان را بتيغ بيدريغ هلاك گرداند زيرا كه اسد در آن اوقات بغايت تندخوى و سراسيمه شده بود و به مجرد وقوع اندك امرى كه مخالف مزاجش روى مىنمود نزديكان خود را تعذيب مىفرمود چنانچه حكايت كنند كه روزى حلواگرى را طلبيده گفت كه در نظر او حلوا پزد و پيش از احضار حلواگر شخصى گفت كه فلان نوكر شما شراب خورده پهلوان گفت او را حاضر سازيد در آن اثنا ملازمى كه بطلب حلواگر رفته بود بمجلس درآمده گفت آوردم پهلوان بىتأمل گفت برهنه‌اش سازيد و حلواگر بيگناه را برهنه ساخته چندان چوب زدند كه بيهوش گشت و در اينحال نوكر مست را آوردند پهلوان صورت پرسيد كه اين چه كس است گفتند فلان ملازم شماست كه شراب خورده گفت پس اين چه كس بود كه چوب خورد گفتند حلواگر پهلوان كامل آهى كشيده فرمود كه حلواگر را من مست پنداشتم آنگاه دويست دينار بحلواگر نيمه جان داد و اشارت كرد تا او را برداشته بمنزلش بردند القصه چون دشمنان پهلوان مصلحت در آن نديدند كه او را زهر دهند رأىها بر آن قرار گرفت كه در روز جمعه كه پهلوان اسد تنها بحمام مىرفت از نقبى كه قديم الايام از شهر بجانب حمام قلعه زده بودند جمعى بر سرش روند و كار او را بسازند كيفيت اين انديشه را پهلوان عليشاه پيغام داده پهلوان نقبچيان را فرمود كه تا آن نقب را كه مسدود گشته بود باز كردند و در روز معهود پنجاه شصت مرد مسلح و مكمل را از آن راه به طرف قلعه فرستاد و در محلى كه پهلوان اسد از قصر عمارت بيرون مىآمد كه بحمام رود يك بار آنجماعت بسر وقتش رسيدند و همان لحظه او را قطعه قطعه ساختند از قصر بپايان انداختند و گرسنگان كرمان از تعدى اسد بجان آمده بودند از گوشت او تغذى مىنمودند چنانچه در مطلع سعدين مذكور است كه قصابى ششترى درصدد فروختن گوشت اسد درآمده مبلغ دويست دينار از بهاء آن حاصل كرد و اين واقعه در چهاردهم رمضان سنهء 775 بوقوع انجاميد و روز ديگر حسام الدين كه خواهرزاده پهلوان اسد و كوتوال قلعه بود با پهلوان عليشاه قواعد عهد و پيمان استحكام داده مقاليد حصار تسليم نمود و پهلوان عليشاه سر اسد را بشيراز فرستاده كيفيت حال عرضه داشت كرد و امير اختيار الدين حسن قورچى جهت ايالت كرمان حسب الحكم روى به آن ولايت آورد . ذكر انتقال شاه محمود از جهان گذران و رفتن شاه شجاع بجانب بلده فاخره اصفهان چون بمقتضاء كلام معجز نظام ( كل من عليها فان ) وصول آفتاب اقبال جميع مرتقيان درجات جاه و جلال بسرحد زوال امريست لازم و غروب كوكب حيات تمامى ناصبان رايات