غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

307

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

مضبوط ساخت كه هيچكس نتوانست كه يكمن بار به شهر برد بنابر آن قحط و قلائى عظيم نصيب محصوران شد و كار اسد باضطرار انجاميده فرمود تا هركس آذوقه نداشته باشد از شهر بيرون كنند و بدان جهت قرب صد و بيست هزار كس به چند دفعه از كرمان بيرون آمده طايفهء باصفهان و زمرهء بآذربايجان رفتند و بعضى باردوى سلطان احمد پيوستند و چون سلطان احمد مهم كرمان را نزديك به آن رسانيد كه فيصل دهد و ميخواست كه بعد از فتح ايالت آن ولايت تعلق به او گيرد در ضمن عريضه شمه از مكنون ضمير خويش بپادشاه نوشت و شاه شجاع در جواب عرضه داشت برادر مكتوبى به اين عبارت در قلم آورد كه قصه جلادت و مردانگى و شجاعت و فرزانگى برادر عزيز معلوم گشت ع همين ميكن كه جاويدان مدد باد از توفيق و صورتى كه بواسطه بز مادهء اسد فى جيدها حبل من مسد نموده من كل الوجوه حق بجانب اخوى است آثار سعى كه از آن برادر يوما فيوما ظاهر مىشود موجب ازدياد اعتقاد ميگردد هرآينه چون از سر اهتمام امرى خطير باتمام رساند آن را بانعام و اكرام مقابل و مماثل دارد و اگر تقديرا منصب حكومت كرمان نباشد اضافتى گرامند بر مواجب و ملوك و اقطاع او برود آرى ع مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد سلطان احمد از اين جواب در تاب بلكه بيتاب شده در تسخير كرمان تغافل و اهمال ورزيد و بشاه شجاع نوشت كه بنده را اشتياق ملازمت شده سلطنت بر مقاصد و مارب دارين مرجح است و پيش از اين تحمل مفارقت ندارد اميد آنكه محاصره كرمان به ديگرى حواله رود تا قدم از سر ساخته به خدمت شتابد شاه شجاع ملتمس برادر را مبذول داشته پهلوان على شاه مزينانى و پهلوان خرم خراسانى را امر نمود تا يراق يك ساله برداشته به ظاهر كرمان روند و سلطان احمد را بدرگاه عالم پناه طلبيد و در آن وقت كه پهلوانان بحدود كرمان رسيدند مهم اسد باضطرار انجاميده بود و اكثر مردم شهر بمغز پنبه دانه و تخم سيپوش و سپستان و امثال آن اوقات مىگذرانيدند لاجرم پهلوان اسد طالب مصالحه گشته بعد از آن آمد و شد پهلوان عليشاه و پهلوان خرم خراسانى ، مهم بر آن قرار گرفت كه اسد خطبه و سكه بنام پادشاه كند و قلعه ميان شهر را بخدام درگاه سلطان سپارد برادر و پسر خود را بفارس روان سازد و پهلوان عليشاه بضبط حصار قيام نموده و پهلوان خرم با برادر اسد كه موسوم بمحمد بود و پسرش بشيراز رفت و سپاه عليشاه با كرمانيان آغاز خريد و فروخت كرده يك من جو مىدادند و دو من رونيه ميستاندند و اسد در قلعه كوه ساكن شده بىاختيار روزگار ميگذرانيد و هرلحظه انديشه عذرى به خاطرش ميگذشت و پهلوان عليشاه نيز توجه اتمام مهام اسد گشته خاتون او را بوعده مناكحت شاه شجاع فريب داد تا در دفع شوهر با او طريق موافقت مسلوك داشته مولانا جلال الاسلام طبيب را نيز در اين امر با خود متفق گردانيد و خاتون اسد با جناب حكمت‌مآبى مشورت نموده صواب در آن دانستند كه اسد را زهر دهند و مقدارى سم قاتل پيدا كرده با هم گفتند مصلحت آنست كه نخست اين زهر را امتحان كنيم اگر بيشايبه تاخير تاثير نمايد بخورد او دهيم آنگاه اندكى از آن در جو شيره كرده پيش پهلوان على سرخ كه در سلك مقربان اسد منتظم