غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

300

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

باشيد و امير بهلول قبول كرده مراجعت فرمود و دولت شاه ابواب خزاين و انبار گشاده نقد و جنس بسيار بمردم داد و از روى استقلال در كرمان پاى بر مسند حكومت نهاد و چون خواجه مجد الدين و امير ماكو به ظاهر آن بلده رسيدند و حال بر آن منوال ديدند امير ماكو بازگرديد و خواجه مجد الدين وسيله انگيخته به شهر خراميد و اين اخبار را متعاقب و متواتر شاه شجاع در شيراز مىشنود و بنابر آنكه بسبب تسلط اعدا مجال تدارك آن اختلال نداشت تحمل ميفرمود و چون از شيراز بابرقوه رفت و هجوم لشگر سرما كمتر گشته سلطان كل روى بدار الامان باغ و بستان آورد و در شهور سنهء 776 شاه شجاع با سيصد سوار جرار كه هريك در ميدان جلادت ثالث رستم و اسفنديار بودند از ابرقوه بجانب كرمان روان شد و در اثناء راه شاه سلمان برادر شاه سلطان با دويست سوار و بعضى از امراء عرب با پانصد سوار بموكب نصرت شعار پيوستند و چون نواحى كرمان از غبار سم سمندر سپاه نصرت نشان عنبرافشان گشت دولت شاه با چهار هزار مرد خنجر گذار در برابر آمده اما تاب يك حمله نياورده به چهار ديوار كرمان گريخت و بسيارى از لشگريان او التجا بآستان خسرو گيتى ستان كردند و بعد از آنكه ماهچه رايت آفتاب اشراق پرتو وصول به ظاهر كرمان انداخت امير مبارز الدين رمضان اختاجى و خواجه جلال الدين توران شاه وزير متعاقب يكديگر به شهر درآمده دولت شاه را نصيحت نمودند تا از مقام قلعه‌دارى درگذشت و غاشبهء اطاعت بر دوش گرفته با اشراف و اعيان دار الامان متوجه اردوى همايون گشت و پادشاه درباره او اصناف الطاف مبذول داشته آن بلدهء فاخره را بيمن مقدم شريف مشرف گردانيد و خواجه علاء الدين اتابك اين قطعه بر بديهه گفته بعرض رسانيد قطعه تو آن سلطان دينى كز سر صدق * دعا گويند بعد از هرنمازت اجل را دست كوته باد يا رب * ز عطف دامن عمر درازت به زودى باد در ملك سليمان * سليمان آصف و محمود ايازت و همدران ايام كه شاه گردون احتشام بكرمان درآمد دولتشاه گمراه قصد غدرى كرده با جمعى اتفاق نمود كه شب بخوابگاه پادشاه درآيد و تيغ تيز را به خون ولى نعمت بيالايد امير درسون از اين مكر واقف شده كيفيت حال بعرض رسانيد و شاه شجاع آن حرام نمك را با جمعى از موافقانش بشمشير سياست بگذرانيد و در آن باب اين سه بيت نظم فرمود نظم امان چون خواست فرمودم آمانش * چو عجز آورد بخشيدم بجانش دگر چون غدر در دل داشت غدار * سراندازان شد اين شمشير خونخوار سك مكار و دون بيوفا بود * مكافات جفاكاران جفا بود . گفتار در بيان ارتفاع رايت دولت شاه شجاع كرت ديگر و گريختن شاه محمود از شيراز بعد از استعمال شمشير و خنجر چون خسرو عالى مكان از تنسيق مهمات دار الامان كرمان بازپرداخت متوجه گرمسير گشته گوشمال هزاره جرما و اوغان را وجههء همت ساخت در اثناء طى مسافت در هرمنزلى