غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
296
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
را مضرت خيام ظفر انجام ساخت و مدتى بين الجانبين غبار جنگ و شين در هيجان بوده بالاخره اعيان جرمان و اوغان از مقابله عاجز گشتند و طالب مصالحه و مهاذته شده بساط جدال در نوشتند و جناب شيخ الاسلامى مولانا عبد العزيز را كه از اولاد شيخ شهاب الدين تون پشتى بود شفيع جرائم خود ساخته بدرگاه پادشاه شتافتند و شرف بساط بوس حاصل كرده باصناف الطاف اختصاص يافتند آنگاه لواء ظفر پناه بصوب شيراز توجه نمود و مدتى ميان شاه شجاع و شاه محمود طريق موافقت مسلوك بود و در سنه 765 بنابر بعضى از ضروريات ملكى گماشتگان شاه شجاع مال ابرقوه را بحيطهء ضبط درآوردند و اين معنى سبب مخالفت برادران گشته آن دو پادشاه كامران قصد مملكت يكديگر كردند نخست شاه محمود تيغ جلادت آخته خطهء يزد را مسخر ساخت و نام برادر بزرگتر را از خطبهء افكنده رايت مخالفت برافراخت شاه شجاع بعد از استماع اينخبر با لشگر قيامت اثر بصوب اصفهان شتافت و شاه - محمود بقدم مقابله پيش آمده آخر الامر عنان به چهار ديوار اصفهان تافت و شاه شجاع در ظاهر آن بلده منزل گزيده آغاز محاصره كرد و شاه محمود گاهى از شهر بيرون تاخته لوازم شجاعت بظهور مىآورد در آن اثنا روزى جمعى در كمينگاه نشانده از دروازه بيرون خراميد از جانب شاه شجاع شاه سلطان سلاح بر خود راست كرده مستعد قتال گرديد در حملهء نخست شاه محمود پشت بر معركه كرده روى به شهر نهاد و شاه سلطان از فريب او غافل بوده عنان بجانب اصفهان انعطاف داد چون بكمينگاه عبور نمود شاه محمود بازگشته آغاز حرب فرمود آنجماعت كه در كمين نشسته بودند مانند شير خشمناك بر سر شاه سلطان تاختند و او را به اين رو به بازى بدست آورده اسير ساختند شاه محمود پسر عمه را منظور نظر عنايت نگردانيد و از همان شربت كه بامير محمد مظفر داده بود جرعهء بوى چشانيد مولانا صدر الدين عراقى كه از جمله هواخواهان امير محمد بود در واقعهء شاه سلطان اين رباعى نظم فرمود رباعى گر دست قضا چشم تو را ميل كشيد * در ذات شريف تو نشد نقص پديد آن كس كه بدان چشم تو آسيب رساند * او نيز بعينه مكافاتش ديد بعد از آن ميان برادران صلح گونه اتفاق افتاد و شاه محمود خطبه بنام برادر بزرگتر خواند شاه شجاع عنان بصوب شيراز انعطاف داد در خلال اين احوال شاه يحيى در قلعهء قهندز جمعى را با خود متفق ساخت و همانجا متحصن شده رايت مخالفت برافراخت و شاه شجاع فوجى از سپاه بمحاصره تعيين كرد شاه يحى وسيلتها انگيخت و بدست تضرع و نياز در دامن عم بزرگوار آويخت شاه شجاع بنابر كرم جبلى از سر جريمهء برادرزاده درگذشت و شاه يحيى به خدمت مبادرت نمود و حسب الحكم بجانب يزد روان گشت بعد از وصول به ظاهر آن بلده و وقوع محاربه و محاصره بر يزد استيلا يافت و خواجه بهاء الدين را كه گماشته شاه محمود گريزانيده بار ديگر عنان بوادى مخالفت تافت چون اينخبر بشاه شجاع رسيد با لشگر بسيار متوجه ابرقوه گرديد بعد از نزول در آن منزل خواجه قوام الدين وزير را بمحاصرهء يزد روان فرمود و خواجه به ظاهر آن بلده رفته بامر محاصرهء و محاربه اقدام نمود باندك زمانى كار بر شاه يحيى تنگ گشت و بار ديگر شفعا