غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

289

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

را همراه برد و در منزل رودان و رفسنجان آن گل نو شگفته را بصرصر بيداد بر خاك هلاك انداخت و گفت كه باجل طبيعى فوت گشت و ساير گرفتاران نيز به حكم مبارزى راه سفر آخرت پيش گرفتند و چون امير محمد مظفر بعنايت پادشاه اكبر در دار الملك فارس متمكن شد سادات و علما و فضلا را اعزاز و احترام تمام فرموده در تقويت اركان شريعت غرا سعى موفور مبذول داشت و در امر بمعروف و نهى از منكر بمثابه مبالغه كرد كه ظرفا شيراز او را محتسب لقب نهادند و خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازى در آن ايام غزلى فرمود كه مطلعش اينست بيت اگرچه باده فرح‌بخش و باد گل بيزاست * به بانك چنگ مخور مى كه محتسب تيز است . ذكر بعضى ديگر از احوال ممالك فارس و عراق و بيان فتح اصفهان و نهايت كار امير شيخ ابو اسحق در سنهء 755 امير محمد مظفر خواهرزاده خود شاه سلطان را در شيراز حاكم ساخته رايت ظفر آيت بعزم تسخير اصفهان برافراخت و شاه شجاع از كرمان بدرآمده در قصر زرد به پدر پيوست در خلال اين احوال خبر باردوى نصرت مآل رسيد كه اتيمور كه از جملهء امراء امير شيخ ابو اسحق بمزيد تهور ممتاز بود بشولستان شتافته و با داماد امير شيخ امير غياث الدين منصور كه در آن ولايت حكومت مىنمود اتفاق نموده متوجه شيراز است بنابر آن جناب مبارزى شاه شجاع را بدان صوب گسيل فرمود اما قبل از وصول شاه‌زاده مخالفان بشيراز رسيده بنابر موافقت بعضى از هواداران امير شيخ ابو اسحق بر آن بلده استيلا يافتند و آتش در محلهء موردستان زدند و شاه سلطان فرار بر قرار اختيار نموده در اثناء راه بشاه شجاع پيوست و كيفيت حادثه را عرض كرد و شاه شجاع بر سبيل استعجال ايلغار فرموده بيك ناگاه باسپاه ظفر پناه به شهر درآمد و مخالفان قدم در ميدان قتال و جدال نهاده در حين اشتعال نايره پيكار اتيمور خاكسار به زخم تيرى كشته گشت و ساير دشمنان بادپيما سر خويش گرفتند و راه گريز در پيش و امير محمد مظفر بعد از استماع خبر فتح و ظفر لشگر بدر اصفهان برده بمحاصرهء امير شيخ ابو اسحق و جلال الدين مير ميران كه از كلانتران اصفهان بود اشتغال فرمود و در آن مقام وكيل المعتضد باللّه ابو بكر المستعصمى العباسى كه در مصر دعوى خلافت مىكرد به خدمت امير محمد شتافته آن جناب با وى تبعيت نمود و بناء معتضد خطبه خوانده سكه زد و چون ايام محاصره اصفهان امتداد يافت و لشگر سر ما دست به بيداد برآورد امير محمد بشيراز بازگشته اصفهانيان از تنگناى حصار خلاص يافتند و امير شيخ ابو اسحق از اصفهان بلرستان رفته بهنگام هجوم لشگر بهار و ايام ظهور سپاه ازهار شاه شجاع بفرموده پدر بزرگوار با جنود نصرت شعار به ظاهر اصفهان شتافت و آغاز محاصره