غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
288
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
مظفر آويخت و جناب مبارزى او را بايالت قلعه سر بند امير و سرافراز ساخت و مجد الدين ياغى شده و جناب مبارز الدين بر سرش تاخت و فتح واقع شده مجد الدين بدست افتاد و جناب مبارزى حصار حياتش را انهدام داد ديگر آن كه قاضى عضد الدين از طول ايام محاصره ملول گشته بحيله كه توانست خود را از شهر بيرون انداخت و جناب مبارزى كما يجب و ينبغى باعزاز و احترام آن قدوهء علماء اعلام پرداخت ديگر آنكه خواجه حاجى قوام الدين حسن كه جهة مبالغه در اشاعه خير و احسان انگشت نماى مرد و زن بود روز جمعه ششم ماه ربيع الاول سنه مذكوره بباغ جنان توجه فرمود و او در شيراز آنمقدار اعتبار داشت كه در ايام محاصره روزى امير شيخ ابو اسحق از وى پرسيد كه آيا مهم ما و محمد مظفر بكجا خواهد رسيد خواجه حاجى فرمود كه تا من زنده باشم انهدام بقواعد قصر جلال تو راه نخواهد يافت و اين بيت سلطان الشعرا خواجه شمس الدين محمد حافظ در مدح حاجى قوام كافى است بيت درياى اخضر فلك و كشتى هلال * هستند غرق نعمت حاجى قوام ما ديگر آن كه در آن ايام كه امير محمد مظفر هرروز صبح تا شام روى بجنگ آورده باستعمال تير و حسام قيام و اقدام مى نمود و امير شيخ پيوسته بساط عيش و نشاط گسترده بتجرع اقداح گلفام و مشاهده رخسار خوبان سيم اندام مشغولى ميفرمود و در ارتكاب شرب مدام بمرتبه مبالغه ميكرد كه در آن روز كه امير محمد مظفر به شهر درآمد امير شيخ در غلو مستى آواز طبل شنيد پرسيد كه اين چه غوغا و آشوبست جوابدادند كه صداى كوس امير محمد مظفر است فرمود كه اين مردك گران جان ستيزه روى هنوز اينجاست ديگر آنكه امير شيخ قصد قتل ناصر الدين عمر فرمود وكلو عمر اين معنى را معلوم نموده در محله موردستان كه مسكنش بود خود را محكم ساخت و قاصدى نزد جناب مبارزى فرستاده قبول كرد كه هرگاه جنگ سلطانى دراندازند دروازه موردستان را بگشايد القصه چون اين اسباب كه موجب نكبت امير شيخ ابو اسحق وجهة دولت امير محمد بود دست درهم داد در سوم شوال سنه مذكوره امير محمد بن مظفر بن منصور از اطراف و جوانب شيراز جنگ در انداخت كلو عمر بموجب مواضعه مذكوره ميان خدمت بسته دروازه بازگشاد و جناب مبارزى با سالكان طريق جانبازى به شهر درآمده امير شيخ به طرف شولستان گريخت و از آنجا بقلعه سپيد كه در زير چرخ كبود نظير ندارد رفته محكم شد و قاصدى ببغداد فرستاد از امير حسن ايلكانى مدد طلبيد امير شيخ حسن . دو هزار مرد شمشير زن بامداد او نامزد فرمود و چون آن لشگر بامير شيخ پيوست عازم بشيراز گشت و جناب مبارزى شاه شجاع را بدفع مخالفان ارسال داشته قبل از تلاقى فريقين اساس حكومت امير شيخ ويران گرديد و هريك از متابعان او سلوك طريق ديگر گزيدند امير شيخ ابو اسحق بنفس نفيس باصفهان رفته شاه شجاع بشيراز بازگشت و مقارن آنحال امير على سهل ولد امير شيخ كه در سن ده سالگى بود و بحسن خط وجودت طبع اشتهار داشت بدست ملازمان جناب مبارزى افتاد و باجمعى از اركان دولت پدر خود مثل نيكچار و رئيس تاج الدين و كلو فخر الدين مقيد شد و هم در آن ايام شاه شجاع بايالت ولايت كرمان سرافراز گشته امير على سهل