غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
287
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
جهت خاصه آن جناب و دههزار دينار براى خدام و ملازمان عنايت كرد و شاه شجاع مفصل ابن حاجب پيش قاضى بنياد نمود و بانواع فوايد مستفيد گرديد و قاضى بعد از چند روز كه از رنج راه برآسود و در تمهيد قواعد صلح و صفا آغاز گفت و شنود نمود اما فايدهء بر آن مترتب نگشت و جناب مبارزى جوابداد كه بر عهد و پيمان شيخ ابو اسحق مطلقا اعتماد نيست زيرا كه هشت نوبت با من مصالحه نمود و باز راه منازعت پيموده و قاضى رخصت يافته بشيراز شتافت و آنچه گفته بود و شنوده بعرض امير شيخ ابو اسحاق رسانيد و امير شيخ از صلح نوميد شده با لشگرى چون سيل پر خروش همه خنجرگذار و جوشن پوش پنج فرسخى شيراز را محل نزول ساخت ليكن بعد از قرب وصول جناب مبارزى و هم برو غالب گشته بشيراز درآمد و روز ديگر امير محمد مظفر ظاهر آن بلده فرخنده را معسكر ظفر اثر گردانيده به قدر امكان در تضييق محصوران كوشيد و از هردو طرف نيران جنگ اشتعال يافته تير و سنك صاعد و هابط گرديد چند ماه هرروز از وقتى كه بر افق مشرق علم نورانى صبح صادق نمايان مىشد تا زمانى كه تيغ آفتاب از حجاب غروب نيام مىساخت شمشير كينه و جدال آخته بود و رايات جنگ و قتال افراخته در خلال آن احوال مرضى عارض ذات امير مبارز الدين محمد شد و آن جناب از غايت شعف بجنگ و حرب با وجود شدت آلام صبح و شام در محفه نشسته بدستور ايام صحت در امر محاصره و محاربه اهتمام مىنمود تا آنكه از شربتخانه و اذا مرضت فهو يشفين شربتى نافع نوشيد اما همدران اوقات شاه شرف الدين مظفر مريض گشته در جمادى الاخر سنهء مذكور بجهان جاودان منتقل گرديد و جناب مبارزى با وجود ابتلا بمصيبتى چنين بملاحظه آنكه مبادا دشمنان شماتت نموده دلير شوند اصلا اظهار جزع و فزع نكرد و از غايت تهور هرروز سوار شده روى بميدان مردان مىآورد و نعش شاهزاده را بمحروسه ميبد ارسال فرموده اولاد امجاد او را تسلى خاطر جوئى فرمود و شاه مظفر چهار پسر داشت به اين ترتيب شاه يحيى شاه منصور شاه حسين شاه على . ذكر فتح دار الملك سليمانى و افتادن امير شيخ بوادى سرگردانى چون مدت ششماه زمان محاصره شيراز امتداد يافت در سيم شوال هفتصد و پنجاه و چهار امير محمد را فتح ميسر شده امير شيخ ابو اسحق بوادى فرار شتافت مفصل اين مجمل آنكه در آن اوان كه جناب مبارزى در تضيين محصوران سعى مىنمود و چند واقعه دست داد كه دليل اقبال او بود اول آنكه امير شيخ بىسببى ظاهر امير حاجى ضراب و حاجى شمس را كه با رئيس ناصر الدين عمر خويشى داشتند و پيوسته تخم انعام و احسان در اراضى دل شيرازيان مىكاشتند بقتل رسانيد و بدين جهة رئيس ناصر الدين كه از اعيان كلويان بود از وى برنجيد و خاطر ساير مردم آن ديار را از موافقتش متنفر گرديد ديگر آن كه مجد الدين سربندى كه از اعيان سرداران شيراز بود از شهر بگريخت و دست نياز در دامن دولت امير محمد