غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

282

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

شبانكاره را داخل ديوان امير محمد مظفر سازد و جناب مبارزى اين التماس را بعز قبول اقتران داده مولانا چون به مقصد رسيد امير شيخ ابو اسحق وزارت مملكت خود را بشركت سيد غياث الدين على يزدى بوى مفوض گردانيد و خدمت مولوى دفتر عهد و پيمان امير - مبارز الدين محمد را بر طاق نسيان نهاده از آنچه بقتل فرموده بود تغافل نمود مصراع اى اميد من و عهد تو سراسر همه باد و چون كيفيت بيوفائى مولانا شمس الدين را بعرض امير محمد رسيد خواجه تاج الدين عراقى را كه خدمت مولوى باغواء او متقبل رسالت شيراز گشته بود مخاطب ساخت بلكه از موقف سياست حكم بقتلش صدور يافت و خواجه تاج الدين در آن حين اين بيت بر زبان آورد بيت بر تاج عراقى ز سر لطف ببخش * تا خسرو تاج‌بخش خوانند ترا و جناب مبارزى او را ترحم فرموده ببخشيد و بدستور معهود وزير گردانيد اما بعد از چندگاه ديگر خواجه بجريمه متهم شده شهيد گرديد و الحكم اللّه العلى الملك المجيد گفتار در بيان لشگر كشيدن امير شيخ ابو اسحق بدار الامان كرمان و ذكر كشته شدن امير ظهير الدين ابراهيم و مولانا شمس الدين صائن بتقدير مهيمن رحمن . چون امير شيخ ابو اسحق از ضبط ولايت شيراز فراغت يافت تسخير كرمان را پيش نهاد همت ساخت در سنه 745 عنان عزيمت بصوب سيرجان تافت و در راه خرابى بسيار كرده بيكناگاه در ظاهر آن بلده نزول نمود و پهلوان على داركى كه از قبل امير محمد مظفر كوتوال سيرجان بود از بيم جان در قلعه بر كوه تحصن فرمود امير شيخ دانست كه دست اميد بدامن خاك ريز آنحصار نميرسد بنابر آن آتش قتل و غارت در محلات بيرون شهر زده روى بجانب كرمان آورد و چون در قريه بهرام جرد نزول كرد شنيد كه امير محمد مظفر تمامى لشگر اوغانى و جرمانى و اعراب و احشام عراق را با خود متفق گردانيده مستعد قتال و جدال است و از اين جهة انديشناك شده قاصدى بطلب امير ابراهيم صواب فرستاد تا بتوسط او با جناب مبارزى مصالحه نمايد و امير ابراهيم كه نسبت بامير شيخ سبق معرفتى داشت از امير مبارز الدين محمد استجازه نموده باردوى شيخ ابو اسحق شتافت و او را بر سلوك طريق مخالفت ملامت كرده بصوب شيراز بازگردانيد و مواضعه فرمود كه من نيز عنقريب بدانصوب خواهم آمد آنگاه امير ابراهيم صواب از بهرام جرد بكرمان رفته بلطايف الحيل از جناب - مبارزى اجازت رفتن شيراز طلبيد و مرخص شده متوجه مقصد گرديد و بعد از وصول امير شيخ سيد غياث الدين على و مولانا شمس الدين صائن را از وزارت معزول ساخته آن منصب را من حيث الاستقلال با امير ابراهيم صواب تفويض فرمود و امير ابراهيم چون از راى صواب بىبهره بود آغاز سفاهت كرده ابواب منافع امرا و اركان دولت را بربست و آنجماعت