غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

283

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

يكى از رنود را در طمع انداختند تا فرصت نگاه داشته به زخم تيرى جناب وزارت مآب را بقتل رسانيد نوبت ديگر امير غياث الدين بشركت مولانا شمس الدين وزير گرديد و چون هرگاه در ميان آن دو وزير منازعت روى مينمود سيد غالب مىآمد مولانا ببهانه استخراج اموال بولايت هرموز رفت و آتش ظلم و بيداد در سواحل زده فصل بهار عازم سردسير كرمان شد و هزاره اوغانى و جرمانى را بوعده و وعيد مطيع گردانيده بخار پندار بكاخ دماغ راه داد و خود را سردار شجاعت آثار تصور نمود در آن اثنا پسرش عميد الملك از شيراز مكتوبى به نظر پدر فرستاد مضمون آنكه سيد غياث الدين اعتبار تمام يافته مصلحت چنان مينمايد كه آنحضرت در مراجعت مسارعت ننمايند بلكه سعى در تسخير كرمان فرمايند و جناب مولوى با هزار سوار از ملازمان شيخ ابو اسحق و دو هزار از مغولان اوغانى و جرمانى و جمعى كثير از مردم هرجائى روى توجه بجانب كرمان نهاد و جناب مبارزى از استماع اينخبر برآشفته با وجود عارضه درد پاى با هزار مرد رزم‌آزماى متوجه اعدا گشت و بعد از تلاقى فريقين در حمله نخستين مولانا شمس الدين پشت بر معركه ستيز كرده روى بوادى گريز نهاد و جناب مبارزى از عقب شتافته اكثر امرا و عظماء آن سپاه را اسير و دستگير ساخت و بنفس نفيس بازگشته جمعى از عساگر نصرت مآثر را بتكاميشى مولانا شمس الدين فرستاد و جناب مولوى بدست آنجماعت گرفتار شده رخت بقا بباد فنا داد و چون خبر اين شكست نزد امير شيخ ابو اسحق بتحقيق پيوست سپاهى مانند اوراق اشجار بسيار و بسان قطرات امطار بيشمار همه چون كوه آهن سنگدل و پولاد پوش و چون سيل تند رو بافغان و خروش مجتمع ساخته رايت عزيمت بصوب كرمان برافراخت و امير مبارز الدين محمد در شهر متحصن گشته شيخ بعد از وصول آغاز محاربه و محاصره فرمود و جناب مبارزى روزى مانند شيرى خشمناك و هژبرى بيباك از دار الامان كرمان بيرون تاخته در حمله اول ابو بكر اختاجى را كه پشت و پناه سپاه شيراز بود بشمشير كين از پشت زين بر روى زمين انداخت و اين معنى موجب دل شكستگى مخالفان شده چند روزى از جانبين بانگيختن غبار جنگ و شين پرداختند و چون امير شيخ ديد كه كارى از پيش نميتواند برد از ظاهر كرمان كوچ كرده به راه يزد روى بصوب شيراز نهاد . ذكر شمه از حال هزاره اوغانى و جرمانى و بيان غلبه ايشان بر جناب مبارزى كشورگشائى در زمان جهانبانى ارغون خان هزاره جرمانى و اوغانى كه در سلك اقوام مغول انتظام داشتند بموجب التماس جلال الدين سيورغتمش قراختائى بمحافظت حدود كرمان آمده بودند و در مواضع و مرابع آنولايت ساكن گشته اموال و توابع بسيار پيدا كردند و چون شعاع تيغ ظفر پيكر امير محمد مظفر پرتو تسخير بر كرمان انداخت ايشان را بشرف ملاطفت