غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

281

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

گريخت و امير شيخ در سلطنت استقلال يافته پرتو اهتمامش بر ضبط امور ملك و مال تافت و خطبه و سكه را باسم و لقب خويش زيب و زينت داده ابواب لطف و احسان بر روى روزگار طوايف انسان بگشاد بيت راستى خاتم فيروزهء بواسحاقى * خوش درخشيد ولى دولت مستعجل بود : ذكر وصول طايفه از اشرفيه بحدود نائين و رسيدن مولانا شمس الدين صائن به خدمت امير مبارز الدين و در محرم الحرام سنه اربع و اربعين و سبعمائه ملك اشرف چوپانى با فوجى از لشگريان را جهة تاراج و غارت بجانب قصبهء نائين فرستاد و چون آن قصبه از توابع ولايت يزد است امير مبارز الدين محمد مظفر شاه سلطان را بدفع اضرار اشرف نامزد فرمود و ايشان از راه غير معهود قطع مسالك نموده خود را در حصار نائين انداختند و روز ديگر اشرافيان دست بافكندن تير و سنك برآورده بيك حمله چند رخنه در فصيل ظاهر ساختند و طوفان بلا بالا گرفته شاه سلطان باجمعى از پهلوانان از دروازه بيرون تاخته به زخم شمشير آبدار آتش طغيان مخالفان را بر وجهى منطقى گردانيد كه ايشان را يقين شد كه آنقلعه را نميتوانند گرفت بنابر آن در وقت وصول خورشيد بسرحد غرب ترك حرب كرده بازگشتند در خلال آن احوال ملك اشرف بار ديگر عازم شيراز شد و قاصدى نزد امير محمد مظفر فرستاده مدد طلبيد جناب مبارزى جوابداد كه خاطر شريف حضرت اشرفى مائل به آن است كه بين الجانبين طريق موافقت و مرافقت مسلوك باشد بايد كه مولانا شمس الدين صاين قاضى را كه پيوسته در مجلس عالى زبان بغيبت مخلصان حقيقى هميگشايد ماخوذ و مقيد بدين جانب فرستد و ملك اشرف بنابر استمالت خاطر امير محمد مولانا شمس الدين را گرفته بيزد كه در آن زمان مسكن جناب مبارزى بود ارسال داشت و چون خدمت مولوى بدانجا رسيد شفعا انگيخته منظور نظر عاطفت و احسان گشت و مقارن اين حال خبر متواتر شد كه شيخ حسن چوپانى وفات يافت و ملك اشرف عنان بصوب آذربايجان تافته لاجرم جناب مبارزى چمن مملكت را از خار تسلط اغيار پيراسته ديده فارغ البال از يزد بكرمان رفت و ميان آن جناب و مولانا شمس الدين قاضى عهود و مواثيق به قسم مؤكد شده بر اينجمله قرار گرفت كه مولانا صائن قلعه سيرجان را كه تصرف گماشتگانش بود تسليم ملازمان امير محمد مظفر نمايد و صاحب اختيار امور ملك و مال بوده هرسال مبلغ صد هزار دينار كپكى علوفه گيرد و بعد از آن خدمت مولوى از جناب مبارزى التماس نمود كه او را برسم رسالت نزد شيخ ابو اسحق فرستد تا بزلال نصيحت غبار كدورت از حاشيهء ضميرش فرو شويد و ابرقوه و