غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

280

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ذكر مال حال امير پير حسين چوپانى و رسيدن امير شيخ ابو اسحق بمرتبه عليه جهانبانى در سنهء اثنى و اربعين و سبعمائه ميان امير پير حسين چوپانى و امير محمد مظفر بواسطهء افساد اهل فتنه و شرغبار نقار ارتفاع يافت و جناب مبارزى از امير پير حسين متوهم شده هر چند امير بجهة دفع مواد نزاع و شين او را بشيراز طلبيد اجابت نفرمود و همدرين سال امير پير حسين قصد تربيت امير شيخ ابو اسحق ابن اميرمحمود شاه اينجو كرده زمام ايالت اصفهان را در كف كفايتش نهاد و چون امير شيخ در اصفهان بر مسند حكومت نشست ملك اشرف روى بتسخير مملكت عراق و فارس آورد و امير شيخ حقوق رعايت امير پير حسين را نابوده انگاشته بملك اشرف پيوست و امير حسين متوجه ميدان مقابله گشته در قصر زرد منزل كرد و از احشام و صحرانشينان خلقى كثير روى به دو آوردند ناگاه مولانا شمس الدين صاين قاضى سمنانى و امير طبيب شاه و اميرزاده على پيلتن از وى گريخته بملك اشرف ملحق شدند و ازين جهت اختلال باحوال امير پير حسين راه يافته بصوب تبريز شتافت تا از پسر عم خويش امير شيخ حسن كوچك استمداد نمايد و شيخ حسن بخلاف متوقع او را در سلطانيه زهر داد و ملك اشرف بىكلفت حرب و مشقت طعن و ضرب مالك ممالك عراق گشته بجانب شيراز آمد و قبل از وصول به مقصد امير شيخ تدبيرى انگيخته بشعبده و نيرنگ صاحب افسر و اورنگ شد بيان اين سخن آنكه چون امير شيخ ابو اسحق را بملك شيراز اختصاص تمام بود و در آن هنگام كه ملك اشرف بسرحد آن ولايت رسيد بعرض رسانيد كه اگر اجازت باشد بنده پيشتر به شهر درآمده به ترتيب نزل و ساورى پردازد و ملك اشرف رخصت فرموده امير شيخ ابو اسحق بشيراز خراميد و بمعاونت كلويان و اشراف و اعيان شهر را مضبوط ساخته صداى مخالفت باوج عيوق رسانيد و چون اينخبردر اردوى ملك اشرف شيوع يافت جمعى كه ثريا صفت فراهم آمده بودند بسان بنات النعش متفرق شدند و ملك اشرف متحير شده بعضى از مواضع فارس و عراق به آتش قهر و غضب بسوخت و روى بجانب آذربايجان آورد و امير شيخ ابو اسحق بر سرير حكومت فارس صعود نمود و چون كيفيت اين واقعه بسمع امير شيخ حسن بزرگ رسيد امير مسعود شاه و ياغى باستى را بدانجانب گسيل فرمود و امير شيخ ابو اسحق حل و عقد مهام سلطنت به برادر بزرگ بازگذاشته شيرازيان آستان جلالت آستانش را ملاذ و مرجع خود دانستند ياغى باستى از مشاهده اين معنى در تاب شده فرصتى جست و ناگاه كاردى بر پهلوى محمود شاه فرو برده او را بكشت و مردم شهر دو فرقه گشته جمعى بامير شيخ ابو اسحق پيوستند و طايفه جانب ياغى باستى گرفتند و چند روز بين الجانبين غبار نزاع و شين مرتفع بوده بالاخره ياغى باستى بجانب آذربايجان