غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
271
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
كردى مباش ايمن ز آفات اين رباعى نتيجه فكر آن خاتون فاضله است رباعى بر لعل كه ديد هرگز از مشك رقم * يا غاليه برنوش كجا كرد ستم جانا اثر خال سيه بر لب تو * تاريكى و آب زندگانيست بهم و اين قطعه نيز از اشعار آبدار اوست قطعه درون پردهء عصمة كه تكيهگاه منست * مسافران هوا را گذر بدشوار بست هميشه باد سرزن به زير مقنعهء * كه تار و پود وى از عصمة و نكوكاريست فخر الملك خواجه نظام الدين محمود وزير پادشاه خاتون بود . سلطان مظفر الدين محمد شاه بن حجاج سلطان بن قطب الدين محمد سلطان در اواخر ذى الحجه سنهء اربع و تسعين و ستمائه بفرمان غازان حاكم ولايت كرمان گشت و اوخسرو خورشيد طلعت گردون همت وافر سخاوت بود وزارت قاضى فخر الدين و و شهادت او در كرمان در زمان سلطنتش روى نمود و محمد شاه بشرب مدام و تجرع اقداح فرح انجام شعف تمام داشت و در ايام جوانى حرارت مى ارغوانى در مزاج آن سالك طريق جهانبانى اثر كرده در سنه احدى و سبعمائه بعالم جاودانى انتقال نمود و مدت حياتش بيست و نه سال بود در اوائل حال بوزارتش محمد شاه يمين الملك خواجه ظهير الدين قيام مينمود و در اواخر خواجه نصير الدين حسن . گفتار در بيان وزارت قاضى فخر الدين هروى و ذكر انتقال او از منازل دنيوى بمنزهات اخروى قاضى فخر الدين ناظم عقود علوم دعاوى فنون محسوس و مفهوم بود و در جمع فضايل نفسانى و كسب كمالات انسانى از ساير افاضل زمان ممتاز و مستثنى مىنمود آن جناب در سنهء خمس و تسعين و ستمائه منظور نظر تربيت سلطان محمود غازان گشته منشور وزارت مملكت كرمان حاصل كرد و با يرليغ و پايره به آن خطه رفته بر پهلوى تخت سلطان محمد شاه بر كرسى نشست و روى بتنظيم امور وزارت آورد و بعد از اندك زمانى ميان سلطان محمد شاه و جناب فضيلت مآب وزارت دستگاه غبار نقار ارتفاع يافته بدرگاه عالم پناه شتافتند و قبايح اعمال يكديگر را بعرض نواب بارگاه پادشاه رسانيدند و چون وزراء عظام خواجه رشيد الدين فضل اللّه و خواجه سعد الدين محمد ساوجى كه در آن زمان متكفل سرانجام عظايم امور غازانى بودند خود را در سلك تلامذهء قاضى فخر الدين مىشمردند رعايت جانب مولوى نموده احكام حكومت كرمان بنام آن جناب حاصل كردند و محمد شاه مصحوب اردوى همايون به طرف شام در حركت آمده قاضى فخر الدين در غايت حشمت و