غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
272
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
تمكن در سنه ست و تسعين و ستمائه بكرمان رفت و در اشاعت عدل و احسان و دفع مواد جور و طغيان سعى موفور و جهد نامحصور مبذولداشت اما پس از انقضاء اندك زمانى روزگار جفاكار در استرداد مواهب خويش كوشيده محمود شاه برادر سلطان محمد شاه باتفاق جمعى از مردم تراكمه و اوباش نيم شبى خروج نمود و قصد قتل قاضى فخر الدين كرده آن جناب روى بوادى فرار آورد و در خانه يكى از كرمانيان نهان شد و محمود شاه در آن شب ديجور آتش ظلم افروخته جميع جهات و اموال قاضى فخر الدين را بباد غارت و تاراج و فنا برداد و چون صبح صادق دميده غمازى آغاز نهاد پى بسر منزل جناب مولوى برد و او را شهيد كرد و من حيث الاستقلال روى بتمشيت مهمات كرمان آورد و چون حاكم شيراز ساداق بيك از كيفيت حادثه خبر يافت سپاه فارس و عراق فراهم كشيده به ظاهر كرمان شتافت و محمود شاه در شهر متحصن گشت ساداق بيك آغاز محاصره فرمود و بعد از آنكه مدت سه ماه در تضييق كرمانيان كوشيد قحط و غلائى عظيم بوقوع پيوسته كار به جائى رسيد كه مردم گوشت سك و گربه مى ميخوردند و بالاخره از آن نيز نشان نماند لاجرم ساداق بيك را فتح ميسر شد محمود شاه با اهل فتنه بياساق رسيد و چون غازان خان خبر اين واقعه شنيد نوبت ديگر سلطان محمد شاه را بحكومت آن مملكت روان گردانيد چنانچه مسطور گشت محمد در شهور سنهء احدى و سبعمائه متوجه ملك آخرت گرديد . قطب الدين شاه جهان بن جلال الدين سيورغتمش بعد از وفات محمد شاه به حكم غازان خان پاى بر سرير ايالت كرمان نهاد و او حاكمى دلير چابك سوار بود اما از تجربه روزگار عارى مىنمود و در اداى مال مقرر اهمال كرده ايلخان را كما ينبغى رعايت مىفرمود بنابر آن چون الجايتو سلطان پادشاه ممالك ايران شد شاه جهان را از حكومت كرمان معزول گردانيد و شاه جهان بشيراز رفته در زاويه ساكن گشت و بفراغت روزگار مىگذرانيد تا دست قضا بساط حياتش در نوشت و از وى يك دختر ماند مسمى بخان قتلق كه او را مخدوم شاه نيز مىگفتند و مخدوم شاه را امير محمد بن مظفر در حباله نكاح آورده شاه شجاع و شاه محمود و سلطان احمد از وى متولد گشتند اما حكومت كرمان بعد از عزل شاه جهان به حكم اولجايتو سلطان تعلق بملك ناصر الدين محمد برهان گرفت و او در سنه سبع و ستمائه بدان ولايت رفته مدت سى و پنج سال زمان ايالت او و پسرش قطب الدين نيك روز سمت امتداد پذيرفت و در سنهء احدى و اربعين و سبعمائه آن مملكت در حوزه تصرف امير محمد مظفر درآمد چنانچه از ضمن حكايات آينده بوضوح خواهد پيوست انشاء اللّه تعالى و تقدس