غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
267
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
آمده سلطان تكش او را اجازت مراجعت نداد و چون اورنك خوارزمشاهى بوجود سلطان محمد زيب و زينت يافت براق را اولا بتفويض منصب حجابت مخصوص ساخت ثانيا امر پرسيدن يرغو و پرسيدن ديوان مظالم را به دو مفوض داشت و اتابكى پسر خود غياث الدين بيرامشاه را علاوه اين منصب گردانيد و در آن وقت كه سلطان محمد سلطان غياث الدين را بحكومت عراق منصوب ساخت شحنگى اصفهان را ببراق حاجب داد و مقارن آنحال اختر جاه و جلال خوارزمشاهيان بسبب طلوع ماهچهء رايت چنگيز خانيان در مغرب زوال مختفى گشته براق اجتناب از ملازمت ايشان واجب دانست و به راه كرمان عازم هندوستان شد شجاع الدين ابو القاسم زوزنى كه در آنزمان حاكم كرمان بود بطمع اموال و يراق براق سر راه به روى گرفت و بين الجانبين محاربه اتفاق افتاده علم دولت براق سمت ارتفاع يافت و ابو القاسم گريخته در سنة تسع و عشر و ستمائه براق بكرمان درآمد و تاج ايالت بر سر نهاد و در زمانيكه اوكداى قاآن در قراقرم و كلوران قايممقام پدر شد براق ايلچى سخندان باپيشكش فراوان بآستان معدلت آشيان فرستاده اظهار اطاعت و انقياد نمود و قتلغ سلطان لقب يافته بتفويض ايالت ولايت كرمان سرافراز گشت و او پادشاهى قاهر سايس بود و قرب پانزده سال باقبال گذرانيده در سنه 632 وفات يافت و در مدرسه كه خود بنا كرده بود به ظاهر كرمان در محلهء ترك آباد مدفون گشت و ازو يك پسر و چهار دختر ماند پسر ركن الدين خواجه حق نام داشت و اسامى دختران اينست سونج تركان ياقوت تركان خان تركان مريم تركان و بعد از فوت براق برادرزادهاش قطب الدين محمد سلطان بن جمتزتاينگو روزى چند در كرمان بر تخت حكومت نشست زيرا كه ركن الدين خواجه جق در آنزمان در اردوى اوكداى قاآن بود وزارت براق تعلق بخواجه مكين الدين ضياء الملك الطالبى ميداشت و خواجه مكين الدين در اوائل حال در سلك نويسندگان ديوان سلطان محمد خوارزمشاه منتظم بود و در ايام وزارت علم نصفت و نيكنامى برافراشت . سلطان ركن الدين خواجه حق بن براق حاجب بعد از استماع خبر فوت پدر منشور حكومت كرمان حاصل نموده روى بدانجانب آورد و قطب الدين محمد سلطان از مقاومت عاجز گشته به راه سيستان متوجه قاآن شد و سلطان ركن الدين در روز دوشنبه 28 شعبان سنه 633 بلدهء كرمان را بيمن مقدم شريف مشرف گردانيده قرب شانزده سال بدولت و اقبال گذرانيد در آن اوقات قطب الدين در ولايت مغولستان در ظل تربيت صاحب محمود يلواج بسر ميبرد و چون منكوقاآن بر تخت سلطنت نشست محمود قطب الدين را به نظر قاآن رسانيده منشور ايالت كرمان جهة او حاصل كرد و ركن الدين ازين معنى خبر يافته جهته استمداد روى ببغداد آورد اما او را از آنجا كارى نكشاد لاجرم بازگشته بدرگاه منكوقاآن رفت و قطب الدين از عقبش شتافته قاآن ركن الدين را بوى سپرد تا بقتل آورد از ركن الدين يك پسر و سه دختر ماند و اسامى ايشان معلوم نيست وزير ركن الدين در اوائل حال وزير پدرش خواجه مكين الدين بود و آخر الامر خواجه مكين الدين بواسطهء قصد و عرض بعضى از