غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

262

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

است چه امروز زياده از دوازده هزار بنده و بنده‌زاده اشرفى و منصورى و ناصرى در طريق عصيان بندگان اين آستان سلوك نموده چشم و گوش باشارت و فرمان ملك مظفر نهاده‌اند و ما بر سبيل اضطرار يا اختيار دل از ملازمت آن جماعت برداشته‌ايم و وجود و عدم ايشان را يكسان و نابود انگاشته مناسب آن كه ملك مظفر و اتباع او جهة اين جزئيات خود را رنجه ندارند و سلطنت و امارت را غنيمت شمرند چون اين پيغام بچاشنى گير و ملازمان او رسيد دم در كشيدند و ديگر از ملك ناصر چيزى نطلبيدند بعد از آن ملك مظفر از غلامان اشرفى و ناصرى توهم فرموده سرا و علانيه بانهدام بناء زندگانى ايشان جسارت نمود و منكو تيمور از مماليك ملك اشرف كه در ميدان شجاعت بر امثال و اقران فايق بود از قصد ملك مظفر انديشيده از مصر بگريخت و بقلعه كرك رفته و بدست اخلاص در دامن دولت ملك ناصر آويخت ديگر غلامان كه آن حال مشاهده كردند يكيك و دود و تقليد منكو تيمور نموده بملازمت ملك ناصر شتافتند لاجرم باندك زمانى جمعى كثير در كرك مجتمع گشتند و چون اينخبر بشام رسيده حاكم حلب قراسنقور نيز قاصدى نزديك ملك ناصر فرستاده اظهار هواخواهى فرمود و قتال السبع و جمال الدين موصلى و علاء الدين بغدادى كه در آن حدود بودند از تغيير عقيدهء قراسنقور نسبت بملك مظفر وقوف يافته عنان بصوب مصر تافتند و اينخبر را ملك ناصر شنوده جمعى از شجاعان بسر راه مخالفان فرستاد تا تمامى يراق و وجهات ايشان را گرفته بكرك بردند و چون صاحب دمشق جمال الدين اقرم بر جمعيت ملك ناصر وقوف يافت هراس بيقياس به خود راه داده عنان بصوب مصر تافت و ملك ناصر بلطف پادشاه قادر واثق گشته باسپاهى متكاثر از كرك بدمشق رفت و در آن بلده اكثر امرا و حكام بظل رايت آفتاب احتشام التجا كرده ملك ناصر همهء ايشان را باصناف اعطاف و الطاف خسروانه بنواخت و قواعد عهد و پيمان را بغلاظ ايمان مشيد گردانيده لواء توجه بصوب مصر برافراخت و بتاريخ دوازدهم ماه رمضان سنهء 758 باعظمتى و شوكتى كه زبان بيان از تعريف آن عاجز است از دمشق در حركت آمد و چون چاشنىگير نيل بلا را بمصر جاه و جلال خود محيط ديد به صد درد و داغ وداع پادشاهى نموده باتفاق سالار پنجاه خروار از خزانه بار كرد و با چهار صد غلام خاص به راه صعيد طريقه فرار كزيد و سلطان برگريز خصم اطلاع يافته و قراسنقور و منكو تيمور را باطايفهء از دليران روان فرمود تا بمابين غزه و خليل شتافته راه بيرون شد او را مسدود گردانيد و بنفس نفيس در طى مسافت مسارعت نموده در شب عيد فطر بقاهره معزيهء رسيد و همان شب بقلعه خراميد و روز ديگر مصريان را دو عيد روى نموده بنشاط و انبساط سمات عيش و عشرت گستردند و يك دو روز بسور و سرور بسر بردند و روز دوم عيد خبر آمد كه قراسنقور و منكو تيمور در منزل چاه اتابك بسر وقت چاشنىگير رسيده و او را دستگير كرده مىآورند ملك ناصر منشور حكومت دمشق را نزد قراسنقور فرستاده حكم فرمود كه هم از آن راه بدار الملك شام رود و چاشنىگير را بپايه سرير سلطنت مصير ارسال نمايد و قراسنقور بموجب فرموده عمل نموده چون چاشنىگير