غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
263
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
در غايت خجالت بمجلس همايون درآمد سلطان او را مخاطب ساخته گفت اى بىحميت با وجود آنكه من بارهء تو در غايت رعايت و عنايت بتقديم رسانيدم از مروت چگونه رخصت يافتى كه حقوق نعمت مرا بكفران بدل ساختى چاشنىگير از آن خطاب زهرآميز مضطرب شده گفت كه سالار مرا برين حركت باعث شد ملك ناصر با امراء گفت كه من بواسطه سوگندى كه خوردهام اينحرام نمك را نمىكشم اما ديده شخصى كه بصر بصيرتش بديدن نعم منعم بينا نباشد كور بهتر و امراء قصد ميل كشيدن چاشنىگير كرده خدمتش بتضرع و زارى التماس قتل نمود امراء و اركان دولت اين ملتمس را مبذولداشته او را بزه كمان از ميان برداشتند و چون نوبت سياست بسالار رسيد حكم شد كه بقلعهء شريك رفته بقيهء عمر آنجا بگذراند و همچنين مقرر گشت كه جمال الدين بن اقرم ترك سپاهى گرى كرده ديگر بر اسب سوار نشود و اگر بمركب احتياج داشته باشد بر خر نشيند و در سنه 711 ملك ناصر قراسنقور را از حكومت دمشق عزل كرده اين معنى موجب آنشد كه مشار اليه باتفاق جمال الدين اقرم پانصد كس از اهل جلادت بآستان دولت آشيان اولجايتو سلطان شتافتند و انعام و اكرام بسيار يافتند و سلطان بنابر اغواء ايشان بجانب شام لشگر كشيد و چنانچه در ضمن وقايع آن پادشاه عاليشان گذشت كه بااهل رحبه صلح كرده بازگرديد و در سنه 712 ملك ناصر به مكه مباركه شتافته بگذاردن حج اسلام فايز گشت و در غرهء محرم سنه ثلث عشر و سبعمائه از آن سفر بقاهرهء معزيهء بازآمد و در سنه 719 نوبت ديگر به حج رفت و كرت بعد اخرى به آن سعادت عظمى استسعاد يافت و بدار الملك خويش بازگشته پرتو انوار معدلتش بروجنات احوال متوطنان مصر و شام تافت . اختتام كلام در ذكر ملوك مصر و شام بر خواطر واقفان احوال ملوك عظام و عارفان اخبار شهور و ايام پوشيده و پنهان نخواهد بود كه در تاريخ وصاف و مرآت الجنان حالات ملك ناصر تا به اين مقام كه مرقوم كلك اهتمام گشت در سلك بيان سمت انتظام دارد و نزد راقم حروف كيفيت انجام روزگاران پادشاه ذولا اقتدار و آنكه بعد از وى سلطنت انديار بكدام يك از غلامان آن روزكار رسيد بوضوح نه پيوست بنابرآن پيرامن ذكران نگرديد و آنچه از السنه و افواه مسافران آگاه استماع افتاد آنست كه از آن زمان باز هموار مماليك زر خريد سلطان مصر ميبودهاند و در باب تمشيت امور مملكت و مهم غزوهء جهاد سعى و اهتمام مينمودهاند چنانچه از ظفرنامه و مطع السعدين بتحقيق مىانجامد و در زمان حضرت صاحبقران امير تيمور گوركان آن امر تعلق بيرقوق نامى گرفته بود و چون او فوت شد پسرش ملك فرخ بر سرير پادشاهى صعود نمود و ملك فرخ را در دمشق با حضرت صاحبقرانى محاربه اتفاق افتاد و شكست يافته عنان عزيمت بصوب مصر انعطاف داد اما بعد از فتح روم ايلچيان بدرگاه صاحبقران كردون توان فرستاده اظهار اطاعت و انقياد نمود و چند تنگچه بنام نامى آنحضرت سكهء زده ارسال