غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
251
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
[ جزو دوم از مجلد سوم ] بسم اللّه الرّحمن الرّحيم جزو دوم از مجلد سوم در ذكر بعضى از طبقات ولات كه معاصر چنگيز خانيان بوده اند و لباس پادشاهى پوشيده و كاس عنايت بىنهايت الهى نوشيده يا رب ز سخن قدر مرا عالى ساز * و ز غير حديث خود دلم خالى ساز پيوسته چو از ثبات ملكت گويم * در ملك سخن ورى مرا والى ساز بعد از تقديم سپاس و ستايش پادشاهى كه بخامهء منشى تقديرش منشور اقتدار سلاطين كامكار بتوقيع وقيع ( وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ ) موقع مىكرد و جل جناب جلاله و پس از تبليغ صلات و صلوات دين پناهى كه بهدايت بدات ملت مستقيمش سرگشتگان باديه ضلالت راه وصول بدرجهء بلند ( من يهد اللّه فلا مضل له ) بحصول مىپيوندد صلى اللّه عليه و آله نموده مىشود كه از پادشاهانى كه معاصر چنگيز خانيان سلطنت نمودهاند حالات هشت طبقه به نظر اين ذرهء احقر درآمده بدين تفصيل ملوك مصر قراختائيان والى كرمان آل مظفر اتابكان لرستان ملوك رستمدار ملوك طبرستان ملوك سربدار ملوك كرت و كلك سخنگذار شمهء از احوال اين ملوك نامدار را درين جزو در سلك بيان خواهد كشيد و بدستور معهود اندكى از حالات اكابر و افاضل زمان هريك از اين پادشاهان گيتىستان مذكور خواهد گرديد و من اللّه العصمته و التائيد . گفتار در بيان كيفيت وقايع زمان ملوك مصر از وقت انقراض ايام اقبال آل ايوب تا اين عصر بر الواح ضماير مستخبران احوال اوايل و اواخر مخفى و مستتر نخواهد بود كه چنانچه مجلد ثانى در آخر ذكر آل ايوب گذشت پادشاه مصر ملك معظم غياث الدين بن ملك صالح بن ملك كامل بن ملك عادل سيف الدين محمد بن نجم الدين ايوب در شهور سنهء ثمان و اربعين و ستمائه بر دست غلامان خود كشته گشت آنگاه مماليك ملك صالح كه زمام اختيار در قبضه اقتدار ايشان بود سردارى سپاه را بعز الدين كه او نيز در سلك غلامان ملك صالح انتظام داشت تفويض نمودند و خطبه بنام والده ملك معظم كه ملقبه بشجرة الدر بود و ام خليل كنيت داشت خواندند و شجرة الدر ضعيفهء عاقله جميله بود و قرب دو سال آن مملكت