غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
252
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
را بحسن تدبير ضبط فرمود و در سنهء اثنين و خمسين و ستمائه امرا بر سلطنت عز الدين متفق شده او را ملك معز لقب نهادند و از آن روز پادشاهى مصر بر غلامان قرار گرفت و آن قاعده چنانچه حالا نيز مرعى است سمت استمرار پذيرفت . ملك معز التركى الصالحى پادشاهى شجاع خردمند بود و كما ينبغى رعايت احكام شريعت مىنمود و چون بر سرير سلطنت متمكن گرديدهام خليل را در سلك ازدواج كشيد و بعد از آنكه سه سال در دولت و اقبال بسر برد در سنهء خمس و خمسين و ستمائه دختر حاكم موصل را به عقد نكاح خويش درآورد و ام خليل از غايت رشك جمعى را فرمود كه ملك معز را در حمام جام شهادت چشانيدند . ملك منصور على بن ملك معز بعد از قتل پدر باستصواب امرا و اركان دولت بر تخت سلطنت نشست و ام خليل را گرفته در پايان قلعه مصر به حلق بركشيد و چون دو سال در كامكارى گذرانيد غلامان او را خلع نموده سيف الدين را كه اتابكش بود بر تخت نشاندند و او را ملك مظفر خواندند . ذكر سلطنت ملك سيف الدين مظفر و كشتن كبوقا را بضرب تيغ ظفر پيكر نام سيف الدين كه در زمان پادشاهى ملك مظفر لقب يافت بروايت امام يافعى قطر بود : ( بالقاف و الطأ المهمله و الراء ) و در بعضى از كتب تاريخ نام او را قودوز نوشتهاند و بر هرتقدير چون ملك مظفر بر سلطنت مصر تمكن يافت استماع نمود كه هلاكو خان بر بلاد شام استيلاء تمام يافته و كيبوقا نويانرا در دمشق حاكم ساخته و عنان بصوب آذربايجان تافته بنابر آن دفع مغولان را مطمح نظر همت ساخته علم توجه بصوب دمشق برافراشت و كيبوقا نيز عازم ميدان قتال گشته در اواخر ماه مبارك رمضان سنه 658 در حين جالوت تقارب فريقين دست داده ملك مظفر طايفهء از ابطال رجال را در كمينگاه بازداشته با ساير سپاه بر زبر پشتهء بايستاد و كيبوقا بغرور موفور بر آن پشته تاخته ملك مظفر بموجب كلمهء الحرب خدعه پشت بجانب او گردانيد و روى بوادى فرار آورد و كيبوقابى انديشه مصريان را تعاقب نموده چون بكمينگاه رسيد بيك ناگاه سپاه مصر اطراف و جوانب او را فروگرفته و آتش قتال اشتعال يافته خرمن حيات بسيارى از مغولان محترق گشت و از وقت طلوع آفتاب تا هنگام استوا غبار معركهء هيجا در هيجان بوده آخر الامر ملك مظفر بر طبق نام خويش مظفر گشت و كيبوقا در چنگ اسار گرفتار شد و همانجا بقتل رسيد و ملك مظفر بمصر بازگرديد اما همدر آن ايام بعضى از امراء بر قتلش اتفاق نموده بهادر مغربى در موضع مطيه به زخم تيرى جانگزاى او را از پاى درآورد و بعد از آن غلامان زمام پادشاهى را بدست ابو الفتوح بيبرس التركى الصالحى دادند و او را ملك ظاهر لقب نهادند .