غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
247
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
از عادل گريخته بسلطان احمد پيوستند و او را از كيفيت وصول سلطان بايزيد و عادل آقا اعلام دادند چون سلطان احمد هنوز تمسكى پيدا نكرده بود شهر بازگذاشته هزيمت غنيمت شمرد و عادل آقا به تبريز رسيده عباس آقا و مسافر ايوداجى را حاكم ساخته بمرند رفت و محمد دواتى و قرا بسطام را بكنار آب ارس فرستاد و ايشان پل ضياء الملك را محكم كرده رحل اقامت انداختند و سلطان احمد در خفيه قاصدى نزد دواتى و عباس و مسافر روان گردانيده پيغام داد كه شما نوكران منيد بچه جهة خدمت عادل ميكنيد و ايشان بجانب سلطان مايل شده چون اينمعنى بر عادل آقا ظاهر گشت بسلطانيه شتافت و سلطان احمد از مراجعت آقا خبر يافته حمزه و ياغى باستى و ابو سعيد را به تبريز ارسال داشت و چون ايشان نزديك به آن بلده رسيدند از دور سياهى عباس و مسافر را ديدند كه متوجه اردوى سلطاناند با هم گفتند كه هرگاه عباس و مسافر به خدمت سلطان احمد جلاير رسند يمكن كه از ما بيشتر اعتبار يابند اولى آنكه هم اينجا خاطر از دغدغهء ايشان فارغ گردانيم و در مبداء ملاقات پيش از تكلم بى توقف و تلثم شمشير درهم بستند و عباس و مسافر كشته گشته حمزه و ياغى باستى سربار ايشان را نزد سلطان احمد روان كردند اينمعنى موافق مزاج سلطان نيفتاد اما چون كار از دست رفته بود چاره نداشت و به تبريز خراميده متوجه ضبط مملكت و استمالت سپاهى و رعيت گشت ناگاه خبر متواتر شد كه شاهزاده شيخعلى و پير على بادك باغواء عادل آقا عزم رزم جزم كرده نزديك رسيدهاند بنابر آن سلطان باستقبال ايشان روانشد و در حوالى هفت رود محاربه دست داده عمر قپچاقى از جوانغار سلطان احمد صف ويران كرده بشاهزاده شيخعلى پيوست لاجرم شكست بر جانب سلطان احمد افتاده از راه خوى به نخجوان رفت و در مزار پير عمر نخجوانى بقرا محمد تركمان ملحق گشته ازو استمداد نمود قرا محمد گفت اين ملتمس وقتى مبذول افتد كه چون ما در برابر مخالفان صف كشيم تو با نوكران خويش در موضعى كه تعيين نمائيم توقف نموده قدم پيش و پس ننهى و بعد از مشاهده صورت فتح و ظفر در غنيمت طمع نكنى سلطان احمد متقبل اين دو شرط شده قرا محمد پنج هزار مرد ترتيب داده و هرسيصد كس را يك قشون ساخت و هرقشونى را سى دستچه كرد مقرر آنكه از هرقشونى ده مرد پيش رفته تيراندازى كنند و چون خصم قصد ايشان نمايد گريزان گشته ده نفر ديگر قدم پيش نهند تايسال اعدا از هم فرو ريزد و به اين منوال قرا محمد با شاهزاده شيخعلى و پير على بادك حرب كرده شاهزاده و پير على در آن معركه بقتل رسيدند و تركمانان غنيمت فراوان گرفته روى بمنازل خويش آوردند بعد از آن سلطان احمد به تبريز شتافت و سر پير على را بر سبيل استهزا نزد عادل آقا فرستاد و آقا متوجه تبريز گشته درين اثنا بين الجانبين سخن صلح درميان افتاد و سلطان احمد خواجه شيخ كحج و مولانا شمس الدين ابهرى را نزد آقا فرستاد تا مبانى پيمان را بايمان مؤكد سازد و منتظر مراجعت ايشان ميبود كه ناگاه استماع نمود كه عادل آقا نزديك رسيد بنابر آن متوهم شده آورق را به راه قلعه قهقهه ارسال فرمود و خود از راه نخجوان به طرف اران و موغان رفت و قاضى شيخعلى را بطلب هوشنك كه حاكم لبخاز بود فرستاد و