غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

207

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

آن بدبختان را بسوختند و قورميشى و پسرش عبد الرحمن و بوقا ايلدورجى و چوپان قراوناس كه از آن درياى خونخوار جان بكنار كشيده بودند بدست امير سوتاى كه از ديار بكر متوجه سلطانيه بود افتاده سوماى عبد الرحمن و بوقا و چوپان قراوناس را به تيغ تيز بگذرانيد و قورميشى را زنده بدرگاه پادشاه فرستاده و او نيز حسب الحكم رخت هستى بباد فنا داد و چون سلطان در محاربه بنفس نفيس مباشر امر حرب گشته بود مقرر شد كه نيشان بلاغت نشان لفظ بهادر اضافهء القاب همايون نمايند به اين عنوان السلطان العادل ابو سعيد بهادر خان و فتح نامها نوشته به اطراف ولايات ارسال فرمايند الحمد للّه على ترادف نعمائه و تواتر آلائه . ذكر بعضى ديگر از وقايع ايام دولت سلطان ابو سعيد بهادر خان و بيان انتقال خواجه عليشاه جيلان از جهان‌گذران در سنهء احدى و عشرين و سبعمائه امير چوپان خواهر سلطان ابو سعيد بهادر خان شاه‌زاده ساتيبك بنت اولجايتو سلطان را خواستگارى نموده پادشاه ملتمس جناب امارت پناه را مبذول داشته كوكب اقبالش به خانه شرف انتقال فرمود و در سنهء اثنى و عشرين و سبعمائه امير حسين بن امير اقبوقا كه حاكم خراسان بود از عالم فانى انتقال نمود و همدرين سال امير تيمورتاش بن امير چوپان باغواى جمعى از مردم نادان بخارپندار بكاخ‌دماغ راه داده در ملك روم خطبه و سكه بنام خود گردانيد و بدعوى آنكه مهدى آخر الزمان است لب گشوده از حكام مصر و شام مدد طلبيد تا ممالك عراقين و آذربايجان را بتحت تصرف درآورد و با ايشان طريق اتفاق و اتحاد مسلوك دارد و امير چوپان از حركت پسر واقف شده شمهء ازين معنى با سلطان درميان نهاد و با سپاه فراوان عنان عزيمت بصوب روم انعطاف داد تيمورتاش چون از توجه پدر خبر يافت از كرده پشيمان شده بخدمتش شتافت و چوپان نويان امير تيمور كاخى و قاضى نجم الدين طبسى را كه خمير مايهء آن فتنه بودند كشته تيمور تاش را بند فرموده بدرگاه پادشاه رسانيد و سلطان ابو سعيد بملاحظهء خاطر امير چوپان گناه تيمورتاش را بخشيده او را بار ديگر بحكومت روم روان گردانيد و در سنهء ثلث و عشرين و سبعمائه شلتاق اسباب نازخاتونى در ولايات سلطانى مرتفع شد مفصل اين مجمل آنكه در اواخر ايام دولت اولجايتو سلطان قاضى محمد نامى كه خطيب همدان بود بنابر عرضى كه داشت قباله كهنه بنام نازخاتون بنت امير كردستان بدست آورد و آن را به نزد امير چوپان برده عرض كرد كه پدر شما ملك بهادر بن تودان نويان در زمان هلاكو خان نازخاتون را اسير گرفته بود و به حكم يرليغ اسباب و املاك ناز خاتون ملك ملك بهادر بوده و حالا بحسب ارث بشما ميرسد و در مملكت عراق ضياع و عقار نازخاتون بسيار است و امير چوپان اين سخن را كالنقش فى الحجر