غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

208

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بر لوح دل نگاشته جمعى از نوكران خود را مصحوب آنقاضى متدين بولايت فرستاد تا چند موضع در قزوين و خرقان و همدان بتحت تصرف درآوردند و اين حديث غريب در ميان خلق شهرت يافته هربرزگرى كه از مالك مزرعه تنفرى داشت ميگفت اين موضع داخل املاك ناز خاتون است لاجرم فرياد از نهاد خلايق برآمد و امير ايسن قتلغ و خواجه رشيد زبان بنصيحت امير چوپان گشاده طوعا و كرها او را از مقام خرخشه درگذرانيدند تا به همان چند موضع كه گرفته بود قناعت نمود و در زمان سلطان ابو سعيد بهادر خان كه اختيار و اعتبار امير چوپان بمرتبهء كمال رسيد قاضى محمد باتفاق ديگرى از اهل ديانت خريطهء كهنه كه دويست تمسك مشتمل بر اسباب و املاك دو سه ولايت در آن نهاده بودند نزد امير چوپان برده گفتند كه ما در فلان موضع خانه ميساختيم ناگاه اين قباله‌جات را كه باسم نازخاتونست يافتيم و امير چوپان حاصل آنموضع را از شير مادر حلال‌تر تصور كرده وكلاء او دست تصرف بمزارع و املاك رعايا دراز كردند و كار به جائى رسيد كه اسبابى را كه به دو سه هزار دينار مىارزيد مردم از وهم آنكه نگويند ملك نازخاتون بوده به دو سه دينار ميفروختند لاجرم آتش در خرمن فراغت اصحاب زراعت افتاد و خواجه عليشاه جيلان در آن مهم باچوپان‌نويان گفت و شنيد كرده ولايتى در مملكت روم در عوض اسباب نازخاتون از سلطان گرفته به تصرف وكلاء امير چوپان گذاشت و از خاصه خود بيست هزار دينار نقد تسليم نمود تا امير چوپان از مقام دعوى آن اسباب درگذشت و نشانى مؤكد بلعنت نامه در قلم آورده آنقضيهء هايله از مسلمانان مندفع گشت و در سنهء اربع و عشرين و سبعمائه خواجه تاج الدين عليشاه بيمار شده دست اطباء حاذق بدامن علاج آنعارضه نرسيد و سلطان صاحب سعادت از غايت عنايت بعيادت وزير تشريف برده آنصورت نيز نافع نيفتاد و خواجه در اوجان جان نازنين بجوار مغفرت رب العالمين سپرد نعش او را بآئين شريعت سيد المرسلين صلوات اللّه عليه و آله الطيبين برداشته بخطهء تبريز بردند و در جوار مسجدى كه بنا كرده معمار همتش بود دفن كردند از وزراء هلاكو خان و اولاد او غير خواجه عليشاه هيچيك باجل طبيعى فوت نشدند و خواجه عليشاه باصابت راى و تدبير و غايت وقوف و كاردانى در سرانجام امور سلطنت و جهانبانى اتصاف داشت و در ايام دولت در مملكت عراق و آذربايجان ابنيهء رفيعه مانند مدارس و خوانق و اربطه و مساجد تعمير فرمود و مستغلات خوب و مزارع مرغوب بر آن بقاع وقف نمود و سلطان ابو سعيد اولاد و قرابتان خواجه عليشاه را باصناف الطاف نوازش كرده ميخواست كه منصب وزارت را بيكى از دو پسر او دهد در آن اثنا ميان برادران نزاع دست داده بر يكديگر تقرير نمودند و مهم بدانجا انجاميد كه هرچه پدرشان در مدة العمر اندوخته بود بديوان دادند و منكوب و مخذول در كنج خانه نشسته در فكر سرانجام قوت لا يموت روز ميگذرانيدند و منصب وزارت سلطان ابو سعيد بهادر خان بعد از فوت خواجه تاج الدين عليشاه جيلان تعلق بركن الدين صاين گرفت و ركن الدين صاين از اولاد ضياء الملك محمد بن مودود است و ضياء الملك در زمان سلطان محمد خوارزمشاه منصب عارضى سپاه داشت و