غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

206

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

به تبريز رفت و خواجه عليشاه جيلان كه آنجا بود چوپان بيك را استقبال نموده خدمات پسنديده بجاى آورد و امير و وزير بموافقت يكديگر متوجه ملازمت صاحب تاج و سرير گشتند و چون امراء مخالف نشانى بتزوير مبنى از صدور حكم سلطان بر قتل چوپان در قلم آورده بودند و بمردم مينمودند آنحديث را چوپان شنيده خاطرش دغدغهء تمام پيدا كرد بنابر آن بتأنى طى مسافت ميفرمود و خواجه عليشاه پيشتر به خدمت شتافته و از وفور عنايت پادشاه خبر يافته قاصدى نزد امير چوپان فرستاد تا زدوخورد را بسلطانيه رساند و امير چوپان بسان برق خاطف بدار الملك رفته شرف دستبوس پادشاه حاصل كرد و آنچه از امرا ديده بود و شنيده بر زبان آورد و از آنجانب امير ايرنجين كه پدر يكى از حرمهاى سلطان بود و قورميشى و تغماق و ايسنبوقا و بوقا ايلدورجى و غيرهم از امراء مخالف سپاه بلا انتها از حدود آذربايجان فراهم كشيده و از سفيدرود گذشته مستعد پيكار گشتند و سلطان ابو سعيد و امير چوپان باستقبال ايشان از سلطانيه بيرون رفته روى بميدان كارزار آوردند در آن اثنا حرم سلطان چند نوبت ايلچيان نزد پدر ارسال داشته او را بعنايت پادشاه اميدوار گردانيد و بسلوك طريق مصالحه ترغيب نموده از وخامت عاقبت مخالفت بترسانيد ايرسنجين به دختر خبر فرستاد كه اگر سلطان با مادر مقام عنايت است بايد كه فردا علمهاى سفيد برافرازند و اين ملتمس مبذول افتاده چون مخالفان رايات سفيد را ديدند در جنگ دلير گشته با هم گفتند كه ابو سعيديان از ما ترسيده‌اند و بغرور موفور دست به تير و كمان و سيف و سنان برده ازين جانب نيز سپاه پادشاه برايشان حمله نمودند در آن اثنا سلطان فرمود تا پسر ايرنجين امير شيخ على را گردن زده سرش را بر سر نيزه كردند و فرياد آوردند بيت كه هركس بود دشمن شهريار * بدين گونه بيند سرانجام كار و نايره خشم و كين امير ايرنجين از مشاهدهء سياست آنجوان نازنين اشتعال يافته باتفاق منكوحهء خويش شاه‌زاده كيچيك مانند سيل خروشان و درياى جوشان عنان يگران بميدان تافت و خون بسيارى از ملازمان موكب همايون را بر خاك ريخته نزديك به آن رسيد كه چشم زخمى روى نمايد درين حال پادشاه ستوده خصال بنفس نفيس بر دشمنان تاخته سمند براق مانند را نهنك‌آسا در بحر محاربه انداخت و امرا و سران سپاه از ملاحظهء جرات پادشاه عنان تماسك از دست داده بيكبار بر مخالفان حمله كردند نيز تقدير باجراء شمشير بران آن پهلوانان مقارن بود و تيغ و سنان ايشان با روح و روان دشمنان مصاحبت مينمود نظم تيغها در مغزها كرده مقر همچون خرد * تيرها در شخصها گشته روان همچون روان حلقهء بند اجل در پاى غداران ركاب * رشته دام فنا در دست مكاران عنان در خلال آن احوال نسيم عنايت الهى بوزيد و بموافقت دولت ابو سعيدى بادى برخاست كه چشمهاى مخالفان را از رؤيت معزول گردانيد بيت يكى باد برخاست زان كوهسار * بزد بر رخ دشمن شهريار و امراء عاصى را ديدهء دولت خيره و چشم بخت تيره گشته بعضى در معركه بقتل رسيدند و ايرنجين و تغماق و ايسنبوقا در پنجه تقدير اسير گرديدند و سلطان فرمود تا ايشان را بسلطانيه برده از دارى بيآويختند و در زير دار آتش افروختند و به اين طريق خرمن حيات