غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

205

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

غنيمت بينهايت بتحت تصرف درآورده روى بديار خود نهادند و فتنها را آرام و خواطر خراسانيان را اطمينان دادند . گفتار در بيان وقوع انواع فتن در ممالك عراق و آذربايجان و بقتل رسيدن جمعى كثير از دشمنان سلطان ابو سعيد بهادر خان در اوانى كه خبر ويرانى ولايات خراسان و وصول شاه‌زاده ميسيور بعرض سلطان ابو سعيد خان و امير حسين حسب الحكم جهة دفع شر او روان گرديد بعد از چند روز امير چوپان نيز بعزم امداد امير حسين از قراباغ اران نهضت فرموده به بيلقان شتافت در آن اثنا پادشاه اوزبك از جانب دشت بدربند آمده جمعى از امراء بزرگ را كه آنجا بودند به زخم تيغ و سنان بگريزايند و چون گريختگان بسلطان عاليشان پيوستند بايكدو هزار سوار كه در آن زمان در ملازمت موكب همايون بودند متوجه دفع اعدا گشته بكنار آب كر رفت و فرمود كه مجموع لشگريان و شاگرد پيشكان مانند خط مستقيم بر لب آب فرود آيند تا در نظر ياغى بسيار نمايند و در آنطرف آب سپاه اوزبك يك‌يك از ولايات را ميتاختند و هرچه مييافتند ميبردند و امير چوپان اينخبر را در بيلقان شنوده دفع اوزبكان را از توجه بخراسان اهم و اولى دانست و با دو تومان سوار جرار ايلغار كرده باردوى همايون پيوست لشگر اوزبك چون حال بر آن منوال ديدند بمضمون كلمهء العود احمد عمل نموده بازگرديدند و امير چوپان از آب بگذشت و از عقب ايشان شتافته جمعى را بقتل رسانيد و فوجى را اسير گرفته به نظر صاحب تاج و سرير آورد و سلطان بيشتر از پيشتر در تربيت چوپان نويان كوشيده پايهء قدر و منزلتش بلند گردانيد آنگاه امير چوپان بعضى از امرا و نوئينان را كه در وقت وصول سپاه اوزبك بدربند گريخته بودند بموقف يرغو بازداشته قورميشى پسر النياق را با زمرهء ديگر چوب ياساق زد و طايفهء را از مناصب معزول ساخت و ايشان كينهء چوپان در دل گرفته خواطر بر آن قرار دادند كه بهنگام فرصت دست‌بردى نمايند بعد از آن سلطان بمقر عز خويش بازگشته چوپان روى بگرجستان آورد و پسر خود حسن را بر سر آغروق گذاشته بجانب كوكچه تينگيز توجه فرمود و بدعهدان فرصت غنيمت شمرده مانند گرگ از عقب رمه چوپان پويان شدند و منهى اينخبر بچوپان نويان رسانيده او را باور نيامد و بنابر رفع مظنه ابو بكر و وايسنبوقا را جهة تحقيق آن قضيه بازگردانيد و آن دو كس بدست مخالفان افتاده كشته گشتند و چوپان بعد از رفتن ابو بكر و ايسنبوقا قيتول خود بازگذاشته به پسر خويش حسن پيوست و دشمنان بنيمشب بانجا رسيده او را هرچند جستند نيافتند و يورت را غارتيده روى باردوى حسن نهادند و چوپان از وصول ايشان آگاهى يافته مستعد پيكار گشت و جنگى صعب دست داده هزيمت بر جانب چوپان افتاد و او با پسر خود حسن‌جان از آن ورطه بكنار كشيده