غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

160

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

شما را منظور دارم كه بواسطهء صلاح و فساد آن نسبت بشما نيكى و بدى بجاى آرم پس انسب آنست كه سنت سنيهء خير البريه عليه السلام و التحيته اصلا تجاوز جايز نداريد و مردم را به راه راست دلالت نموده احتراز از فريب و تزوير واجب شماريد طريق صدق و صفا مسلوك داشته گرد حيله و تاويل نگرديد و نيت خود را نكو گردانيده سجل بدعت و متابعت هواى نفس درنورديد و با يكديگر در مقام تعصب مباشيد و در زمين دل معشر بشر تخم شفقت و مكرمت پاشيد هرگاه از من امريكه مخالف شرع و عقل باشد صدور يابد شرف تنبيه ارزانى داريد و در گفتن كلمة الحق از ملامت هيچ ملامت‌كننده انديشه جايز مشماريد و بدانيد كه سخن شما وقتى مآثر افتد كه دعوى شما با معنى مطابق باشد و اگر قضيه برعكس بود سخن شما در من اثر نكند و آتش غضب من شعله كشيده خرمن جمعيت شما را محترق گرداند بايد كه اين سخنان كه گفتم بسمع قبول راه دهيد و قواعد محبت مرا در خواطر مستحكم گردانيد كه اگر پرواى اين اقوال ننمائيد و مرا دشمن داريد بر طبق فرموده ( ان القلوب على القلوب شواهد ) صورت عداوت شما در آئينهء دل من عكس اندازد و شما را مبغوض بلكه مغضوب من سازد و بدين واسطهء اختلال در امور دين و دنيا پديد آيد و پيكر فتنه و فساد در امور عباد و بلاد چهره گشايد آنطبقه عظيم الشأن كه از زبان حكمت بيان آن پادشاه عالى مكان اين سخنان شنودند از كمال كياست و درايتش متعجب گشته لوازم دعا و ثنا بتقديم رسانيدند و تمامت آن كلمات را كالنقش فى الحجر بر الواح خاطر ارتسام داده ظاهر و باطن خود را مطابق يكديگر گردانيدند . حكايت سوم در ذكر اهتمام حضرت غازانيه در فيصل قضاياء دينيه و تقويت امور شرعيه از سياق كلام قده وزراء آفاق خواجه رشيد الدين فضل اللّه طاب ثراه بمسامع هوشمند آگاه مىرسد كه در اوايل حال كه سلاطين چنگيز خانى بر ممالك ايران استيلا يافتند بسبب عدم وقوف تميز عالم از جاهل نميتوانستند و هركس را درزى اهل علم و صلاح ميديدند تعظيم كرده دانشمند مىدانستند و اين معنى بر طايفه از جهال و سفها ظاهر شده دراعه وقاحت بر دوش افكندند و امراء مغول را ملازمت نموده ابواب تواضع و تملق بازگشادند و رشوت ها داده منشور قضا و ديگر مناسب شرعى درست كردند و در انحطاط مرتبهء اعاظم علما كوشيده كار به جائى رسانيدند كه بزرگان صاحب ناموس دست از اعمال و اشغال شرعيه كوتاه گردانيدند و چون چندگاه مردم جاهل بمراد دل بفيصل قضاياء فرق برايا پرداختند ميان ايشان مخالفت اتفاق افتاده بمعارضهء يكديگر برخاستند و آن مقدار منازعت نمودند كه كه مغولان را خساست نفس و خباثت طبع ايشان معلوم گشته حسن عقيدهء كه نسبت به آن طايفه