غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

159

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

حكايت اول در باب اخلاص آن پادشاه عاليجاه نسبت بعترت طاهره حضرت رسالت‌پناه نقلست كه غازان خان بعد از تجلى بحليهء اسلام و ايمان دو نوبت حضرت رسالت صلى اللّه عليه و سلم را در عالم رويا مشاهده نمود و در هردو كرت امير المؤمنين على و سبطين عليهم السلام در خدمت آن حضرت بودند و رسول صلوات إله و سلامه عليه تعريف عترت طاهره كرده فرمود ميبايد كه نسبت بايشان در طريق اخلاص سلوك نمائى و ابواب نيكوئى و احسان بر روى روزگار سادات بزرگوار برگشائى لاجرم محبت اهل بيت پيغمبر آخر الزمان در ضمير منير غازانى جايگير شده نقبا و سادات را تعظيم و احترام تمام مىنمود و جهة آن زمره عظيم الشأن در اطراف بلدان چند دار السيادة بنا كرده وظايف كرامند تعيين فرمود و گاهى بر زبان مىآورد كه من منكر هيچ يك از صحابه نيستم و ببزرگى ايشان معترفم اما چون در خواب حضرت رسالت مآب ميان من و اولاد امجاد خود قواعد محبت و اتحاد موكد گردانيده هرآينه با سادات صاحب سعادات اخلاص بيشتر دارم و بدانچه مقدور است نسبت به آن طبقه كريمه لوازم نيازمندى بجاى مىآورم و آن بانى مبانى جهانبانى در زمان جلوس بر تخت كشورستانى فرمان فرمود تا از آب فرات نهرى جارى نموده بمشهد مقدسه حايريه آوردند و اراضى كربلا را ناضر و سيراب گردانيده مزروع و معمور كردند . حكايت ثانى در باب نصايح غازانى سلطان محمود غازان در اوايل جلوس همايون در روزى كه قريلتاى بزرگ فرمود و اكابر دانشور و سران سپاه و لشگر را مجتمع ساخته طوى نمود روى باصحاب علم و فتوى و ارباب زهد و تقوى آورده بر زبان الهام بيان گذرانيد كه شما كه لباس دانش و عبادت را شعار خود ساخته‌ايد و اعلام دعوى امانت و ديانت برافراخته بايد كه نيكو بينديشيد اگر از عهدهء لوازم اين دعوى و مراسم اين معنى كما ينبغى ببيرون ميتوانيد آمد بغايت مستحسن است و تفوق درجه شما نزد خالق بر ساير خلايق مقرر و معين و الا نتيجه افعال و اعمال شما خجالت و انفعال خواهد بود و پيش خدا و خلق معاتب و ملوم خواهيد گشت و بتحقيق بدانيد كه ايزد تعالى از آن جهت مرا بر مسند سلطنت نشانيده كه امتثال فرمان ( إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ ) نمايم و ابواب عدل و انصاف بر روى رعايا كه ودايع خالق البرايااند برگشايم و بر من واجب است كه حق گويم و طريق حق پويم مجريان را بجزاء اعمال ايشان رسانم و مخلصان را بمزيد انعام و احسان شاد گردانم و بدانيد كه در بارگاه كبرياى سبحانى نزديكان را بيش بود جبرانى لاجرم من نيز كه بمرتبهء ظل الهى رسيده‌ام نخست از چگونگى احوال شما تفتيش مىنمايم و گمان مبريد كه به لباس و صور شما نظر فرمايم بلكه پيوسته كردار و گفتار