غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

158

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

و لاله خونين كفن اطراف دشت و صحرا را بياراست غازان خان عازم ييلاق شده در اثناء راه اشتداد مرض به جائى رسيد كه قوت ماسكه از امساك عنان عاجز گشته پادشاه در محفه منزل گزيد و بعد از وصول بحدود قزوين خسرو معدلت آئين بتيغ توكل قطع رشتهء علايق كرده خواتين و نوئينان و وزراء و مقربان را جمع ساخت و شرايط وصيت بجاى آورده رايت دولت برادر خود سلطان محمد خدا بنده را بتفويض منصب ولايت عهد برافراخت و در روز يكشنبه يازدهم شوال سنهء ثلث و سبعمائه در وقتى كه زبان الهام بيان باداء كلمه طيبه توحيد گردان داشت قوت محركه انسانى از تحريك بازايستاده لواى توجه بعالم عقبى برافراشت امرا و اركان و وزراء و اعيان حضرت به لباس تعزيت ملبس نموده جسد شريفش را بدار الملك تبريز بردند و در گنبدى كه در شنب تبريز بنا كرده معمار همت عالى نهمتش بود بر نهج شريعت به خاك سپردند و ذكر غايت رفعت و نهايت زيب و زينت آن قبه عالى و ساير عمارات غازانى عنقريب سمت تحرير خواهد يافت انشاء اللّه تعالى ذكر شمهء از محاسن اوصاف و محامد آثار غازانى و بيان قوانين پسنديده آن بانى مبانى جهانبانى واقفان اخبار اخيار سلاطين و عارفان آثار اشراف و خواقين غدار صحايف را به خط مشگين چنين تزئين داده‌اند كه سلطان محمود غازان پادشاهى بود بصفت عقل و فراست موصوف و به سمت فهم و كياست معروف از مصطلحات علوم باخبر و از مخفيات فنون بهره‌ور طبع پاكش . دراك غوامض مسايل و ذهن دراكش حاوى صنوف فضايل از انواع اصناف حرف صاحب وقوف و همت عالى نهمتش بتشييد قواعد ملك و ملت مصروف خصلت صبر و ثبات در جبلت بى حيلتش موجود همواره نظر خجسته اثرش مضمون كلمه ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ ) در ميدان رزم مانند شير پرستيز و در ايوان بزم بسان ابر نيسان گوهر ريز تكلم بلغات مختلفه نيكو دانستى و در رعايت سادات و علما مبالغه نمود بدان مقدار كه توانستى بكيفيت انساب و آداب سلاطين اقوام مغول بغايت دانا بود چنانچه خواجه رشيد در وقت تاليف جامع بيشتر وقايع را از تقرير آن پادشاه روشن ضمير تحرير نمود و آن خسرو مؤيد عادل از شيوهء فصاحت و بلاغت نصيبى كامل حاصل داشت و هرگاه از افاضل علما و اعاظم فضلا در مجلس شريفش حاضر ميشدند نقوش نصيحت و موعظت بر الواح ضماير ايشان مينگاشت در تقويت اركان دين نبوى و تمشيت امور ملت مصطفوى به قدر مقدور سعى و اجتهاد مينمود و در تأسيس مبانى سلطنت و سرورى و تمهيد مراسم عدالت و رعيت‌پرورى هرگز از خود بتقصير راضى نبود دلايل صدق اين معانى و شواهد عدل اين دعاوى بيست حكايتيست كه خامهء بلاغت مآب از كتاب جامع نقل مينمايد و اميد ميدارد كه مستحسن طبايع ارباب دولت و اقبال آيد .