غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
148
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
فنا دادند چنانچه در مدت يك ماه پنج شاهزاده و سى و هفت كس از امراء از منازل اين جهانى رخت بسافل جهنم كشيدند و بدين فتح مبين مقويان دين متين مبتهج و مسرور گشته صدقات بمستحقين رسانيدند از غرايب وقايع آنكه در اثناى ظهور اين امور بعضى از مباشران اعمال ديوانى خواجه صدر الدين احمد زنجانى را بموافقت مخالفان دولت غازانى متهم داشتند و او را بمحصلان بهرام صولت سپرده بعد از تعذيب و شكنجه بىثبوت جريمه حكم سياستش حاصل نمودند اما هرقداق نوئين بر كيفيت بىگناهى صدر جهان اطلاع يافته و قصد و غرض بدانديشان را بغازان عرض كرده فرمان واجب الاذعان باطلاق آن وزير باستحقاق شرف اصدار يافت در روضة الصفا از صدر جهان منقولست كه گفت در اوقات گرفتارى شبى مرا خواب درربود ديدهء بصيرت من در واقعه چنان مشاهده كرد كه روز جمعه مرا بسياستگاه بردند و درميان بيشهء بغايت مخوف موقوف داشتند ناگاه شخصى نورانى از ميان بيشه با شمعى افروخته بيرون خراميد و مرا از چنگ محصلان خلاص گردانيد و گفت بهرجانب كه خواهى توجه نماى و پيش هفت كس از محرمان خود زبان بافشاى اين راز بگشاى روز ديگر اين واقعه را با هفت نفر از مخلصان حقيقى در ميان نهادم و منتظر لطيفه غيبى بوده سررشته اختيار بدست عنايت پروردگار دادم بيت در دست ما چو نيست عنان ارادتى * بگذاشتيم تا كرم او كجا برد و چون روز جمعه شد موكلان مرا بر اسب پالانى سوار كرده به بيشه بردند و بنابر آنكه در عهد كيخاتو خان دربارهء ايشان اصناف الطاف بظهور رسانيده بودم در اجراء حكم تاخير ميكردند در آن اثنا هيأت شخصى كه در واقعه بر صحيفهء خيال ارتسام يافته بود به نظر من درآمد و از غايت دهشت مرا غشى روى نمود و در آن حال هرقداق نوئين از شكارگاه مراجعت فرموده بدان موضع رسيد و حقيقت حكمى كه در حق من صدور يافته بود معلوم كرده دو شخص را بمحافظت من مامور گردانيد و چون از آن غش افاقت يافتم آن دو عزيز بشارت راحت رسانيدند و محصلان را از قتل من مانع آمده تا صباح شرط حراست بجاى آوردند و روز ديگر هرقداق صورت بيگناهى مرا بر راى انور ايلخانى نگاشت و حكم نجات حاصل كرده مرا مطلق العنان گذاشت و در بيست و هشتم ذى الحجه سنهء خمس و تسعين و ستمائه كه غازان خان متوجهء بغداد بود خواجه جمال الدين دستجردانى بياساء ايلخانى اختصاص يافته در اوايل محرم سنهء سته و تسعين و ستمائه نوبت ديگر انوار عنايت غازانى بر وجنات احوال صدر جهان تافت و بكام دوستان بار ديگر بر مسند وزارت نشست يكى از فضلا اين رباعى را در آن اوان در سلك نظم كشيد رباعى با صدر جهان فلك چو دمساز آمد * شهباز سعادتش به پرواز آمد تا تهنيت روز و مه و سال كند * اقبال ز در صلحكنان بازآمد طوايف انام باز احرام ملازمت آصف جم احتشام بستند از يمن عدالتش رعيت بجمعيت خواطر و رفاهيت ضماير در كنج فراغت نشستند و همدرين سال امير نوروز غازى بغضب ايلخانى گرفتار گشته رخت زندگانى بباد فنا درداد تفصيل اين اجمال آنكه خواجه صدر الدين احمد زنجانى كرت ثانى بر مسند وزارت غازانى متمكن شد بنابر آنكه سابقا نوروز بيك در عزل او دخل داشت همت