غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

149

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بر انحطاط مرتبه‌اش گماشت و با جمعى از امرا اتفاق نموده در بهار سنهء مذكوره كه غازان خان در ييلاق همدان بود بقلم تدبير بر لوح خاطر خطير همايون نگاشتند كه نوروز بيك با پادشاه مصر زبان يكى دارد و ميخواهد كه باتفاق مصريان خسرو جهانيان را از ميان بردارد و از زبان سلطان مصر و نوروز بيك مكتوبات مزور قلمى كرده آن نوشتها را در مجلس شراب در كيسهء قيصر نامى از ملازمان امير نوروز بيك كه بمصر آمد شد مينمود و درد دل ميان حاجى بيك كه برادر نوروز بيك بود نهادند و چون پادشاه اين سخن را شنيد و متوجه تحقيق آن گرديد على الفور قيصر و حاجى بيك را ببارگاه طلبيده نامهاى مزبور را از مواضعى كه نهاده بودند بيرون آورد و غازان خان مضمون آن مراسلات را معلوم نموده بىتوقف حكم فرمود كه اساس وجود قيصر را بضرب چماق نابود گردانند و برادران و نواب نوروز را كه در عراق بودند بياسا رسانند و امير سونتاى و هرقداق نوئين را تعيين كرد كه با دو تومان لشگر بخراسان روند و تا جان نوروز را به آتش قهر نسوزند مراجعت ننمايند و متعاقب آن دو امير امير قتلقشاه را با طايفهء از سپاه بكومك ايشان نامزد فرمود و امير نوروز در نيشابور از كيفيت حادثه وقوف يافته با امرا و اركان دولت قرعهء مشورت در ميان انداخت و گفت مرا مصلحت چنان مينمايد كه بهراة رفته پناه بملك فخر الدين كرت برم زيرا كه داماد منست و حقوق تربيت در ذمهء وى ثابت دارم طايفهء از عقل و تدبير بر زبان آوردند كه قلعهء مغول فضاى صحراست انسب آنست كه امير خود را در چهار ديوار هراة مقيد نگرداند و بر جانب ملك فخر الدين اعتماد نفرمايد و ليكن نوروز بيك بر صوابديد خود اصرار نموده اكثر لشگر از وى جدا شدند و او با چهارصد كس بهراة شتافته ملك فخر الدين كه برادرزاده امير نوروز را در حبالهء نكاح داشت بقدوم او اظهار بشاشت فرمود و آن جناب را در قلعه اختيار الدين فرود آورد و بعد از چند روز قتلقشاه نوئين با سپاه جلادت آئين در ظاهر آن بلدهء فاخره نزول نموده بجد هرچه تمامتر آغاز محاصره و محاربه كرد و امير نوروز بمتانت و حصانت حصار و كثرت غوريان جرار مغرور شده روزى با رمضان و بعضى ديگر از مقربان خود گفت كه ما را هيچ پناهى و آرامگاهى بهتر ازين شهر نيست و مقرر است كه قتلقشاه هرچند سعى نمايد تسخير اين قلعه او را ميسر نخواهد گشت رمضان گفت از جانب قتلقشاه دغدغه بخاطر خطور نمىكند اما بر غوريان اعتماد نمىتوان كرد تدبير آنست كه حضرت امير ملك فخر الدين را مؤاخذ و مقيد گردانيده بنفس نفيس متصدى محافظت شهر گردد و هرگاه ضمير منير از جانب معاندان فارغ سازد بار ديگر بتربيت ملك پردازد امير نوروز گفت معاذ اللّه كه من عذر انديشم و در مقام قصد داماد خود باشم يكى از سرهنگان سيستان كه در بيرون خرگاه گوش ميكشيد اين سخنان را شنيده فى الحال بعرض ملك فخر الدين رسانيد و ملك با خواص خويش طريق مشورت مسلوك داشته خاطر بر آن قرار داد كه امير نوروز را بدست خصم سپارد آنگاه نزد او رفته گفت در اين شهر از هرصنف مردم هستند مبادا كه جمعى اتفاق نموده دروازها را بر روى دشمنان بگشايند اگر راى عالم‌آرا مصلحت داند جهة محافظت