غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
145
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
رسيدند در اين اثنا ايلچى كه نشان اينجو فارس را بشيراز برده بود بازآمد و بعرض رسانيد كه حاكم فارس منشورى نقيض مدعاى ما ظاهر ساخت و طريق عناد مسلوك داشته بانقياد فرمان شاهزاده نپرداخت و اين معنى موجب اشتعال نيران غضب غازان شده بار ديگر خيال يورش آذربايجان نمود و امرا و نوئينان را به تهيه اسباب مقابله و مقاتله امر فرمود مقارن اينحال صدر جهان خواجه صدر الدين احمد زنجانى كه نامزد ضبط ولايت روم بود از راه عنان بصوب گيلان انعطاف داده متوجه اردوى غازان شد و در هفتم شوال بموكب عالى پيوسته عنايت بىنهايت يافت و بهنگام فرصت معروض داشت كه اگر خسرو سكندر آئين آئينهء دل را بصيقل توكل روشن ساخته نيت كند كه چون بر دشمن ظفر يابد در تقويت دين نبوى و ترويج ملت مصطفوى باقصى الغاية سعى نمايد و ادرارات و صدقات كه سلاطين ماضيه در ممالك مقرر داشتهاند از شوائب تنقص مصون دارد و املاك طايفه را كه كشته گشتهاند به ورثه ايشان گذارد من متكفل مىشوم كه نوروز بيك را باشلامشى كرده از راه گيلان مغافصتا بر سر بايدو رسانم و غازان خان متقبل اين امور شده در روز جمعه پانزدهم شوال متوجه آذربايجان گشت و امير نوروز را با صدر جهان در مقدمه بفرستاد و امير نوروز ايلغار كرده در سرعت رفتار سعى بسيار نموده نيمشبى بموضعى رسيد كه از آنجا تا اردوى بايدو دو روزه راه بود و اين خبر را طغاجار و بعضى ديگر از امراء كبار شنيده بيكبار اقبالوار از بايدو روى برتافتند و مانند بخت و دولت به خدمت نوروز بيك شتافتند و بايدو در روز جمعه يازدهم ذيقعده از كنار سفيد رود كه معسكرش بود فرار برقرار اختيار كرده به راه مرند و اوجان عازم گرجستان شد و نوروز بوغداى اختاجى را جهة رسانيدن اينخبر نزد غازان روان ساخته خود بسرعت باد صرصر از عقب بايدو در اهتزاز آمد و قورمشى كه مقدمه سپاه نوروز رسانيد و نوروز بايدو را به خدمت غازان خان كه در آنزمان به او جان آمده بود ارسال نمود و غازان خان سوتاى اختاجى را باستقبال فرستاد و روز چهارشنبه بيست و سيم ذيقعده سنهء اربع و تسعين و ستمائه خرمن بقاى بايدو را بباد فنا داد بيت بر هيچ آدمى اجل ابقا نميكند * سلطان مرگ هيچ محابا نميكند از بايدو سه پسر ماند قبچاق على محمد و از ايشان هيچيك بسلطنت نرسيد . ذكر جلوس سلطان محمود غازان و بيان مجملى از وقايع آن دوران چون نهال دولت بايدو از تندباد اجتهاد نوروز بيك منقطع گرديد و نسيم شوكت غازانى بهار زندگانى انسالك طريق جهان بانى را بخزان مرگ مبدل گردانيد در ذى الحجه سنهء اربع و تسعين و ستمائه غازان خان بروز عيد اضحى در تبريز طلعت روحافزا بمردم نمود و تختخوانى و سرير كامرانى را بوجود همايون خود زيب و زينت در افزود و همانروز يرليغ