غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
144
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
همواره ميان ما صفت استحكام داشته مرا در ملك و مال باتو مضايقه نيست مناسب آنكه شمشير خلاف در غلاف كرده بر وجهى كه رضاء جانبين و مصلحت ايل و الوس به آن مقرون باشد با يكديگر صلح نمائيم و برغم روزگار ناسازگار ابواب موافقت و مرافقت برگشائيم و غازان خان بمصالحه راغب گشته مقرر شد كه هردو پادشاه با هم ملاقات نمايند و سخنى كه داشته باشند بىتوسط غيرى گفت و شنيد فرمايند پس روز ديگر بايدو خان و شهزاده غازان هريك با معدودى چند زلشگر پيش رانده بوعدهگاه شتافتند و از روى اعزاز و احترام يكديگر را دريافتند شهزاده غازان التماس ايجو فارس و كرمان و عراق كه تعلق بارغون خان ميداشت نمود و بايدو خان اين ملتمس را بحسن قبول تلقى فرمود و قرار بر آن افتاد كه روز ديگر طوى كرده هريك از آن دو پادشاه متوجه اردوى خود گردند اما بايدو و امراء او به خيال آنكه فردا در حين آش كشيدن مهم غازان را فيصل دهند روى بمنازل خويش آوردند و اينمعنى بر ضمير عالم افروز شاهزاده غازان پرتو انداخته امير نوروز و توقتمورولد بوقاء يرغوچى را جهت اطلاع بر سراير ضماير امرا و ستاندن يرليغ اينجو فارس و كرمان و و عراق همانجا بگذاشت و بنفس نفيس در شب سهشنبه دهم ماه مذكور بجانب مازندران روانشد و بتعجيل هرچه تمامتر طى مسافت كرده چون در منزل مسلم نزول اجلال فرمود ارنكتمور را برسالت بازفرستاد و ببايد و پيغام داد كه من بآقاسر يكدلى داشتم ليكن از حركات و سكنات امرا امارات عصيان مشاهده نموده بيرخصت رايت مراجعت افراشتم بايد كه بوعده وفا كرده مناشير اينجوارغون خان را مصحوب نوروز بيك به زودى ارسال نمايند تا انهدام بمبانى عهد و پيمان راه نيابد بايدو آغار تواضع فرموده يرليغ داد ملك اسلام جمالدين كه حاكم فارس بود محصولات اينجو آن ولايات را بگماشتگان غازان تسليم نمايد اما اجازت امير نوروز را در حيز تاخير گذاشته او را تكليف ملازمت خود نمود نوروز در خفيه با طغاجار عهد و پيمان در ميان آورد كه بمعاونت يكديگر بساط سلطنت بايدو را درنوردند و شاهزاده غازان را مطيع و منقاد كردند و بشيوه مكر و خديعت نزد بايدو سوگند خورد كه اگر جان مرا بازگردانيد غازان را بسته بملازمت سپارم بايدو به اين افسون فريب يافته در پانزدهم ماه مذكور نوروز و توقتمور را رخصت داد و ايشان بسان تير از خانه كمان بيرون جسته در بيست و هفتم همان ماه در فيروزكوه به خدمت شاهزاده كوه شكوه رسيدند و گفت و شنيدى كه با بايدو كرده بودند مشروح معروض گردانيدند آنگاه امير نوروز غازانى يعنى ديگى را بسته پيش بايدو خان خان فرستاد و پادشاه و امراء از مشاهده اين حيله در حيرت افتاده وعدهء كه از گذاشتن نوروز پشيمان گشتند و بتاريخ چهارم شعبان سنهء مذكوره غازان خان بموجب وعدهء كه سابقا بامير نوروز كرده بود در حضور شيخ صدر الدين ابراهيم بن شيخ سعد الدين حموى كلمه توحيد بر زبان رانده از روى اخلاص دين مبين نبوى را پذيرفت و انقياد احكام شريعت غرا كرده ترك شرك و ملت مذموم اتراك گرفت و در آن روز فيروز قرب صد هزار مشرك متمرد مؤمن و موحد گرديدند و از ظلمت كفر و عبادت اوثان نجات يافته بانوار توحيد و عرفان