غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

143

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بحكايات محبت‌آميز و كلمات شفقت‌انگيز او را بنواخت و همت بر تربيت و رعايتش گماشته رايت مراجعت بصوب سلطان دوين برافراخت . ذكر سلوك شهزاده غازان نسبت ببايد و خان در طريق خلاف و بيان ملاقات ايشان با يكديگر بعد از وقوع مصاف در اوايل سنهء اربع و تسعين و ستمائه كه غازان خان همعنان امير نوروز متوجه سلطان دوين ستر آباد بود در اثناء راه خبر قتل كيخاتو و جلوس بايد و متواتر گشت و اينمعنى بر خاطر شاه‌زاده گران آمده بعد از وصول بسلطان دوين در باب دفع بايد و و تسخير ممالك موروث باعاظم اركان دولت طريقه مشورت مرعى داشت نوروز گفت اميد چنانست كه عنقريب شاهزاده عالميان را بر سرير سلطنت و جهانبانى بنشانم و بايد ورا مانند حجاب كفر از ميان برگرفته تمامى امرا و اعيان را مسخر فرمان گردانم بشرطيكه شاهزاده باطن خجسته ميامن را با نور ايمان و عرفان منور سازد و سالك طريق مسلمانى گشته لواء متابعت ملت نبى آخر زمانى برافرازد و غازان خان بقبول اين ملتمس زبان گشاده رايت نهضت بصوب آذربايجان برافراخت و چون قطع منازل و مراحل كرده طهران رى را معسكر ظفر اثر ساخت بنابر استصواب نوروز بيك مولاى و نعيمش را برسم رسالت نزد بايدو فرستاد و پيغام داد كه هرگز دستور نبوده كه امراء قراحق متعرض اروغ چنگيز خانى كردند لاجرم توقع چنانست كه جمعى را كه متصدى قتل كيخاتو خان بوده‌اند بحضور فرستند تا نواب درگاه ما بغور آن قضيه رسيده زمره كه كفران نعمت انديشيده باشند بقصاص رسند و ايلچيان در هشت رود مراغه بپايهء سرير بايدو رسيده سخنى كه داشتند بعرض رسانيدند و برين موجب جواب يافتند كه امرا بموجب فرموده ما كيخاتو را كشته‌اند و حالا تمامى آينى و آقا بر سلطنت ما متفق گشته بنابر آن مناسب چنان مينمايد كه غازان خود را رنجه ندارد و بجانب خراسان مراجعت نمايد و مولاى و نعيمش نه بر وفق مدعا معاودت كرده در قنقور النك بملازمت غازان خان رسيدند و سخنان بايدو را معروض گردانيدند غازان خان از آنجواب برآشفت و بجانب هشت رو روان گشت و بايدو ازين حال آگاه شده عنان عزيمت باستقبال اهل عداوت انعطاف داد و در روز پنجشنبه پنجم رجب سنهء اربع و تسعين و و ستمائه در نواحى قربان شيره نزديك به رودخانه قريه شيرگيران هردو لشكر در برابر يكديگر صف كشيدند و پيش از آنكه آهنك طبل جنك به گوش طالبان نام و ننك رسد امير قتلقشاه از برنغار غازان خان بر توكل و ايلدار كه در جوانغار بايدو بودند حمله نمود و توكل عنان او بار بوادى فرار گردانيده ايلدار باقرب دويست سوار نامدار بقتل رسيد بناء على هذا بايدو متوهم شده بوغذاى اختاجى را نزد غازان فرستاد و پيغام داد كه چون قواعد مواخاة و موالات