غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
137
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ايثار دست گهربارش غرق عرق خجلت بود و كوه از اندوه دل گوهر بخشش خون در درون بستهء كان لعل و ياقوت ظاهر مينمود نظم هيچ سايل بخوش دلى و بخشم * لا در ابروى او نديده به چشم تا نيابد ز سائلان تشوير * همه پيش از بيار گويد گير وصدر جهان هم در بدايت حال دست امرا و نوئينان را از تصرف در امور ملك و مال كوتاه گردانيد و بىاستصواب ايشان مهمام مملكت و مصالح سپاهى و رعيت بفيصل ميرسانيد بنابر آن حسن و تايجو در ماه ذيقعدهء سنهء اثنى و تسعين و ستمائه جمعى از معارف تبريز را بر آن داشتند كه تير مكر در كمان غدر نهاده و تا گوش كشيده بر لوح خاطر ايلخان نگاشتند كه صاحب ديوان اموال جهان بمقتضاى راى خود بمصارف مىرساند و بدين جهت مصلحت لشگر و يراق اردوها مهمل و مختل ميماند پادشاه فلك همت آفتاب عطيت آن شنوده ناستوده را ناشنوده انگاشت و بتازگى حكم يرليغ نفاذ يافته از كنار آب آمويه تا حدود مصر به نظر بصيرت و كف كفايت صدر جهان گذاشت و زمام اختيار جماعت دشمنان را بقبضهء اقتدار او داد و صدر جهان زمين خدمت بوسيده و از مجلس بيرون آمده بندهاى گران بر پاى ايشان نهاد و بعد از چند روزى كه اعدا را تنبيهى حاصل گشت عفو و مرحمت شعار خود ساخته از سر جرايم ايشان درگذشت و چون بواسطهء اشراف كيخاتو در انعام اشراف و اعيان و كثرت احسان و اتلاف صاحب ديوان از جنس درم و دينار چيزى در خزانه نماند و بحسب اتفاق در آن سنوات و با درميان گله و رمه مغولان افتاده بسيارى از چهارپايان ايشان را بچراگاه عدم رساند و پادشاه بدستور در خرج و بذل طريق اعتدال مرعى نميداشت صدر جهان از سرانجام اخراجات ضروريه ايلخان عاجز شده هركس در آن باب نقشى بر لوح خاطر مينگاشت در آن اثنا عز الدين مظفر بن محمد بن عميد كه علمدارى شرير بود بعرض صاحب ديوان رسانيد كه مصلحت در آن است كه بدستور ولايت ختا و مملكت قاآنچاو در عوض زر در ممالك ايلخان روان كرد و بيع و شرى بدان نمايند تا جنس سيم و زر به تمام و اصل خزانهء عامره شود و پادشاه را دستگاهى پيدا شده كه هيچ آفريدهء در زيان نيفتد و بنابر آن كه در آن زمان صدر جهان را پانصد تومان قرض شده بود و مطلقا آن وجه از ديوان ميسر نميشد و هرلحظه خرجى ديگر روى مينمود سخن عز الدين مظفر را بسمع قبول راه داد و باتفاق پولاد جنگسانك كه ايلچى قاآن بود اين خيال محال را بعرض پادشاه باستقلال رسانيد و كيخاتو خان حكم فرمود كه من بعد در ممالك محروسه مطلقا بزر و نقره سودا و معامله نكنند و رقم نسخ بر نسج ثياب زربفت كشند مگر جهة خاصهء پادشاه و زرگران و زردوزان ديگر بحرفهء خود مشغول نمايند و در هرشهرى از بلاد آذربايجان و عراق عرب و عجم و فارس و خوزستان و ديار بكر و خراسان چاوخانه بنياد نهند و عمال جهت تمشيت آنكار تعيين نمودند و مقرر شد كه تجار بحار و سوداگران ولايات ياغى را در وقت سفر عوض چاو زر دهند و در وجه علوفات جماعة زرگران و صرافان و زردوزان هرساله مبلغى معين از چاوخانه مجرى دارند تا ديگر به آن صنعت نپردازند و در هربلده مبلغى كلى در مؤنت بناء و چاوخانه مصرف گشت و چاو كاغذ پارهء مربع مستطيل بود چند كلمه به خط ختائى بر آن نوشته و بر