غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

138

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

دو طرف آن كلمهء طيبه لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه و لفظ ايزنجى دورچى كه قامان‌ختا به آن عبارت پادشاه را ملقب گردانيده بودند منتبت ساخته و درميان كاغذ دايرهء كشيده بودند و از نيم درم تا ده درم بنابر اختلاف چاو رقم زده و ايضا سطرى چند بر آن كاغذ مسطور بود مضمون آنكه بتاريخ سنهء ثلث و تسعين و ستمائه پادشاه جهان اين چاو مبارك را در ممالك روان گردانيد تغيير و تبديل كننده با زن و فرزند و خويش و پيوند بياسا خواهد رسيد از اشتهار اين حكايت مردم در بحر تفكر و حيرت افتادند و بعضى از شعرا جهة ميلان خاطر پادشاه و صاحب ديوان در آن باب ابيات گفتند از آن جمله يك بيت بخاطر بود نوشته شده بيت چاو اگر در جهان روان باشد * رونق ملك جاودان باشد القصه در ماه ذيقعده سنه مذكوره در تبريز چاو روان گشت و بازاريان دو سه روزى بحسب ضرورة به بيع و شرى اشتغال نمودند بعد از آن طايفه از تبريزيان از مشاهده اين زيان بىتحمل شده روى به سفر آوردند و در زمره‌اى اگرچه از وهم ابواب دكاكين باز ميكردند اما اقمشه و امتعه و اغذيه و اشربه را پنهان ميساختند بنابر آن در روز جمعه عوام الناس زبان بفرياد و فغان گشاده بر عز الدين مظفر لعنت نمودند و رنود و اوباش قاصد جان آن شرير گشتند و آمد و شد كاروان و سوداگران و معامله طبقات انسان منقطع شده امرا و نوئينان باتفاق صاحب ديوان بعرض پادشاه رسانيدند كه وضع چاو مستلزم خرابى رعايا و مستوجب فقدان حاصل تمغاست و اگر چند روز ديگر اين بدعت برقرار ماند اختلال تمام باحوال ملك و مال راه يابد كيخاتو خان چون اين سخن بشنود بابطال چاو حكم فرمود و مردمى كه جلا گشته بودند به تبريز بازآمده آبادانى آن بلده به حالت اصلى معاودت نمود . ذكر مخالفت بايدو و بقتل رسيدن كيخاتو در آن ايام كه امرا و نوئينان بواسطهء شرب مدام كيخاتو خان و دست رسانيدش به بنين بنات مسلمانان بر خود ميپيچيدند و خواطر بر خلاف او قرار داده انتظار لطيفه غيبى ميكشيدند شبى در آلاتاق پادشاه با بايدو اغول بن تراغاى بن هلاكو خان آغاز بدمستى كرده‌ايت قلى را فرمود تا مشتى چند بر وى زد و صباح كه از خواب خمار بيدار شد از حركات شبانه پشيمان گشته مجلس پادشاهانه بياراست و بايد ورا طلبيده افسر خاصه بر سرش نهاد و عذرها خواست بايد و اغول هرچند عيار اخلاص را مغشوش گردانيده بود مصلحت وقت در اظهار غبار نقار نديد و آن روز بعيش و طرب گذرانيد امرا و اعيان كه منتظر فرصت بودند رنجش خاطر بايد و را دانسته نهانى بملازمتش رفتند و مواضعه كردند كه سال ديگر بايد از بغداد بجانب اردوى كيخاتو نهضت نمايد تا ايشان كمر معاونتش برميان بندند و ابواب خلاف بر روى ايلخان بگشايند بعد از آن شاهزادگان كه در اردو بودند بيورتهاى خويش مراجعت نمودند و در ميان زمستان منهى بر آن اتفاق اطلاع يافته از بغداد عرضه داشتى مشتمل بر اسامى بدانديشان و