غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

136

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

تمام داشت و همواره رايت عيش و عشرت مىافراشت متصل دست تصرف به بنين و بنات خرد و بزرك و تازيك و ترك دراز ميساخت و بهتك پرده عصمت مستورات امرا و اركان دولت قيام نموده اساس بىشرمى طرح ميانداخت بناء على هذا نوئينان و امرا بر سلطنت بايد و اغول متفق گشتند و مسرعان ببغداد فرستاده و او را بآذربايجان طلبيده بيكباركى از مقام هوا - دارى كيخاتو درگذشتند قتل كيخاتو در موغان بفرمان بايدو خان در ماه صفر سنهء اربع و تسعين و ستمائه روى نمود مدت سلطنتش سه سال و چند ماه بود وضع چاو و ابطال آن در ايام فرمان‌فرمائى كيخاتو اتفاق افتاد چنانچه خامهء عنبرى شمامه ابواب تحرير آن حكايت بازخواهد گشاد . گفتار در بيان شمهء از اعتبار و اختيار صدر جهان و ذكر وضع چاو و سبب ابطال آن در جامع التواريخ جلالى مسطور است كه خواجه صدر الدين احمد خالدى از قاضى زادگان ولايت زنجان بود و در اوايل حال چندگاه ملازمت طغاجار نويان مينمود و او هم در عنفوان جوانى در كرم و سماحت و جود و سخاوت رقم نسخ بر مكارم صاحب رى و حاتم طى كشيد و هرچه از هرممر به دستش آمد در وجه انعام سادات و علما و مشايخ و فضلا مصروف گردانيد و پيوسته همت بر اشاعه خيرات و مبرات ميگماشت و يكى از شعرا در آن ولا اين قطعه در مدح او بر لوح بيان نگاشت قطعه به سينه صدر نتوان شد در آفاق * كه صدر نامور در هفت كشور كسى باشد كه باشد پيش جودش * چو خاك راه يكسان گوهر و زر اگر صدرى نميدانيد كردن * بياموزيد از صدر طغاجر سپهر مكرمت احمد كه بربوذ * كلاه سرورى از چرخ اخضر القصه چون كيخاتو خان بر سرير دولت نشست امرا و نوئينان در باب تعيين وزير قرعه مشورت در ميان انداختند و اسامى جمعى از اكابر و اعيان را كه ملازمان اردوى اعلا و حضرات خواتين و امرا بودند قلمى ساختند هرچند كه در آن مفصل نام صدر الدين احمد مسطور نبود اما چون منشى تقدير منشور وزارت بنام نامى او تحرير نمود هنگام عرض مفصل در آينهء خاطر نورانى ايلخانى بىسابقه انديشه اين صورت پرتو انداخت كه جهة سرانجام مهام سلطانى و تمشيت معاملات ديوانى صدر الدين احمد زنجانى را وزير ميبايد ساخت شاهزادگان و خواتين و امراء شرط موافقت بجاى آورده اين خيال همكنان را مستحسن نمود و كيخاتو خان خواجه صدر الدين احمد زنجانى را بعالى منصب صاحب ديوانى و شرف لقب صدر جهانى مخصوص فرمود و انعام التمغا زرين و توق و كور كه و يك تومان لشگر بر آن منصب افزوده صاحب را جمع ميان وزارت و امارت دست داد و كوكب اقبال صدر جهان در نفاذ امر و علو شأن و مزيد اقتدار و كمال اختيار روى باوج شرف و رفعت نهاد ابراز شرم