غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
130
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
تومان ثابت ساختند و بوقا بالكل از درجهء اعتبار افتاده ببهانهء وجع المفاصل در كنج خانهء خود نشست و ارغون خان تمارض او را دانسته يرليغ داد كه عمال و متعلقان بوقا دفترها بسپارند و از اعمال معزول باشد بناء على هذا خاطر بوقا بر مخالفت ارغون قرار گرفته قاصدى نزد شاهزاده جوشكاب بن جوماغر بن هلاكو خان كه در كنار آب فرات ميبود ارسال نمود و پيغام فرمود كه ارغون بنابر سخن اهل حسد از من رنجيده است او جمعى را كه در سلك نوكران من انتظام داشتند بر تبت تربيت سرافراز گردانيد لاجرم فوجى از امرا و اعيان را با خود متفق ساختهام و رايت هوادارى تو افراخته بايد كه خاطر انور بر استخلاص مملكت موروث قرار دهى تا من گلزار سلطنت را از خار تعرض معاندان مصفى گردانم شاهزاده جوشكاب چون اينحديث عجيب شنيد انگشت حيرت بدندان گزيده لحظهء متمامل گرديد آنگاه ايلچى را گفت كه مرا بر سخن تو زياده اعتمادى نيست اگر ميخواهى كه وثوق كلى حاصل شود اسامى آنجماعت را كه با بوقا موافقاند مفصل كرده بامچلگا بياور ايلچى بازگشته التماس جوشكاب را بعرض بوقا رسانيد و آن خائن آنچه شاهزاده طلبيده بود ارسال نمود و جوشكاب ايلچى را گفت كه من در فلان شب باردو خواهم رسيد بايد كه بوقا باموافقان خود مكمل باشد تا مهم ارغون را فيصل دهيم و ايلچى مراجعت نموده جوشكاب خواست كه صورت واقعه را على اسرع الحال بارغون رساند تا وخامت خيانت بوقا بروزگار او سرايت نكند لاجرم بر جناح استعجال بجانب اردو روانشد اما در شب موعود نرسيد و صباح روز ديگر بملاقات ارغون خان فايز شده كيفيت حال را مشروح معروض داشت ارغون نخست آنحديث را بسمع قبول راه نداد و جوشكاب خطى را كه مشتمل بر اسامى موافقان بوقا و مچلگاء ايشان بود بوى نمود ارغون برآشفت و همان لحظه گفت كه سلطان انداجى و طولداى و طوغان با لشگر فراوان بيورت بوقا روند و دست و گردنش را بسته در پايه سرير اعلى حاضر گردانند امرا بموجب فرموده متوجه آنجانب گشته بوقا از كيفيت حادثه خبر يافت و فرار برقرار اختيار كرده باردوى اولجاى خاتون گريخت و امرا پى بدانجا برده و او را گرفته بدرگاه رسانيدند و روايتى آنكه ارغون خان بنفس نفيس جهة اخذ و قتل بوقا متوجه اردوى او گشت و آن كافر نعمت را در يورت اولجاى خاتون يافته يرغو پرسيد و بر هرتقدير بعد از ثبوت گناه شاهزاده جوشكاب در آنمجلس شمشيرى چون قطرهء آب بر دست گرفته بوقا را گردن زد و لشگريان اردوى او را بجاروب غارت و تاراج پاك ساخته هركس كه بوى اندك تعلقى داشت بياسا رسيد يفعل اللّه ما يشآء و يحكم ما يريد . ذكر شمهء از عظمت و حشمت سعد الدوله يهود و بيان آنكه سبب قتل او و موجب فوت ارغون خان چه بود چون ارغون از صانع بيچون خاطر از دغدغهء غدر و مكر بوقا فارغ ساخت كما يحب و ينبغى به تربيت و رعايت سعد الدوله پرداخت تمامى مصالح ممالك و مهمات عالميان را بحسن