غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

131

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

درايت و كاردانى او تفويض فرمود و كوكب اقبال آن سردفتر اهل ضلال باوج استعلاء و استقلال صعود نمو و سرافرازى رايت ايالتش برفراز فلك فرق فرقدين شكست و كمين‌گشاى عزم نافذش بر مسافر سريع السير صبا و دبوء راه آمد شد بربست بيت جهان وزارت او را بطلوع داده عنان * فلك سعادت او را بفتح گشته ضمان و سعد الدوله حكومت اكثر ممالك ارغون خان را بقرابتان خود داد از آن جمله فخر الدوله را كه برادرش بود و در جهل مركب مانند افلاطون در حكمت بىبدل مينمود ببغداد فرستاد و برادر ديگر را حاكم ديار بكر در بيعه ساخته و وليد بن ابى ربيعه در بعضى از بلاد آذربايجان رايت رياست برافراخت و ديگرى از خويشان او شمس الدوله نام روى بحكومت ولايت فارس آورد و اگر شاه‌زاده خازان و كيخاتو خان در خطهء خراسان و روم والى نمىبودند سعد الدوله آنولايات را نيز بقرابتان خود تفويض ميكرد و حقيقت حال آنكه در زمان وزارت سعد الدوله تمامت مملكت در غايت معمورى و آبادانى بود و هيچكس از امرا و ملازمان ارغون خان بر رعايا و مزارعان در هيچ باب ظلم و تعدى نمىتوانست نمود بيت نكردى هيچ آب از باد فرياد * قباى گل نگشتى پاره از باد مدت دو سال كه سعد الدوله در كمال استقلال بدان اشغال و اعمال اشتغال داشت مبلغ هزار تومان زر در خزانهء عامره مخزون ساخته همت بر تدارك خللهاى چند ساله گماشت لاجرم پرتو تحسين پادشاه حشمت آئين زمان زمان بر وجنات احوالش ميتافت و هرروز در كمال دولت و نفاذ امر حكومت رفعت و ترقى زياده مىيافت تا كار به جائى رسيد كه روزى در خلوت با ايلخان نرد ميباخت و از سر تقرب و عظمت پا دراز كرده بىادبانه كعبتين مىانداخت درين حال قنجقبال درآمده بران ترك ادب بازخواست بليغ نمود و فرمود كه هرچند پادشاه عواطف بيكرانه مبذول دارد در چنين حضرتى اين نوع بىادبى چگونه جايز تواند بود بيت شاه اگر لطف بىعدد راند * بنده بايد كه حد خود داند سعد الدوله در جواب همين قدر گفت كه سبب ترك ادب وجع المفاصل است و خلاف سخن پادشاه عادل كار مردم جاهل و چون كمال اعتبار و اختيار سعد الدوله به اين درجه انجاميد نايرهء عداوت در كانون درون امرا و اركان دولت مشتعل گرديد و طوغان كه از وى رنجش بيشتر داشت جميع اعيان حضرت را بر دفع او متفق ساخت و بانوئينان مواصفها كرده اساس اندراس او را طرح انداخت اما بنابر مصلحت وقت آن سر در گنجينهء سينه مخفى ميداشت تا آنزمان كه فرصت يافته سرچشمه حيات او را به خاك و خاشاك ممات انباشت و سعد الدوله در ايام اعتبار نخست بحسب ظاهر در باب ترويج شريعت سيد ابرار صلى اللّه عليه و آله الاطهار سعى مينمود و در ماه رمضان سنهء ثمان و ثمانين و ستمائه جهة رعايت و معاونت حجاج كتابتى بدار السلام بغداد ارسال فرمود اما آخر الامر بكمال دولت و اقبال و غايت عظمت و استقلال مغرور گشت و نخوت و جبروت و ابهت و باد و بروت او از خدعه درگذشت بيدولتان قوم يهود زادهم اللّه تنگيلا پاى بر مدارج استيلا و استعلا نهادند و زبان استهزا و استهانت نسبت بامت حضرت رسالت عليه السلام و التحيته گشادند و سعد الدوله از غايت شقاوت چند كرت بعرض ارغون خان رسانيد كه نبوت