غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
13
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
گذران بر سرير سلطنت قرار گرفت و طريقهء مرضيهء عدل و احسان شايع گردانيد و او را خاتونى بود بغايت عاقله منولون نام و ايزد بيچون منولون را از دو تومنن خان نه پسر كرامت فرمود و پس از فوت دو تومنن آن شير زن بر بالاى كوهى كه آن را انوش اركى ميگفتند ساكن گشته همت بر تربيت اولاد مصروف داشت و او را اغنام و مواشى بسيار جمع آمد در آن اثناء هفتاد كوزن كه هركوزنى هزار خانهوار بودند از قوم جلاير كه از جمله قبايل درلكين بودند و در رودخانهء كلوران اقامت داشتند از مردم ختاى گريزان گشته نزديك بيورت منولون ساكن گشتند و پياز كوهى از زير زمين كنده ميخوردند مينولون ايشان را از آن امر مانع آمده گفت نظم كه نه يادگار گرامى من * كه هستند فرزند نامى من بر اين دشت هروقت بازى كنند * بروز نشاط اسب تازى كنند چو پررخنه گرديد ميدانشان * چگونه بود حال يكرانشان جلايريان بدين جهت فرصت جسته رشتهء حيات منولون را از هم گسستند آنگاه سر راه بر اولادش گرفته از آن نه پسر كشته گشتند هشت و پسر نهم منولون كه قايدو نام داشت در آنوقت بخواستگارى دختر يكى از خويشان پيش پسر عم خويش ماچين رفته بود چون ماچين از حركت شنيع جلاير وقوف يافت ايلچى پيش كلانتران ايشان فرستاد و بازخواست بليغ نمود آنجماعت در مقام اعتذار آمده گفتند اين قضيه پى استصواب ما بوقوع انجاميده و هفتاد كس از طايفهء را كه خون منولون و اولاد او را ريخته بودند بقتل رسانيدند و عيال و اطفال ايشان را اسير گرفته نزد قايد و فرستادند و قايدو داغ عبوديت بر جبين ايشان نهاده به تمهيد بساط عيش و عشرت مشغولشد قايدو خان پس از وقايع مذكوره و احوال مسطوره بمساعى جميلهء ماچين سردار ايل و الوس خود شد و در ايام دولت و اقبال از رودخانه جوئى بيرون آورد و آن را جرالوم نام نهاد و به آب آن جوى قرى و قصبات معمور ساخت و بارى سبحانه و تعالى قايدو خان را سه پسر ارزانى داشت بايسنقر كه جد چنگيز خان و قراچار نويانست و جرقه لنكوم كه قوم تابحوت از نسل او پيدا شدند و جارچين كه قبيلهء سنجوت بوى منسوباند و جرقه لنكوم را پسرى بود سروقدنام و سروقد فرزندى داشت موسوم به هميقا و هميقا در ايام جوانى بدست اهل ختاى افتاده او را پيش التان خان بردند و التان فرمود تا شاهزاده را بميخ آهنين بر خر چوبين دوختند چنانش بچوبين خرى بر بدوخت * كه مسمار و پولاد را دل بسوخت و چون ايام حيات قايدو خان بنهايت رسيد پسر اسن وارد شدش بايسنقر بر مسند سلطنت نشست بايسنقر خان بعد از آنكه مدتى بامر ايالت پرداخت پسر خود تومنه را وليعهد كرده عالم آخرت را منزل ساخت تومنه خان پادشاهى عاليشأن دولتمند بود و چند ولايت از مملكت تركستان و مغولستان گرفته با ممالك موروث منظم فرمود و او دو منكوحه داشت از يكى هفت پسر در وجود آمد و از ديگرى دو پسر بيك شكم متولد شد و او دو منكوحه داشت از يكى هفت پسر در وجود آمد و از ديگرى دو پسر بيك شكم متولد شد و از توامان يكى را قبل نام بود و ديگرى را قاجولى و قبل جد سيم چنگيز خانست و قاجولى پدر هشتم امير تيمور گوركان .