غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

121

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

اموال او گرفته بود و آنچه در مدت حكومت حاصل كرده به او عنايت نموده از بنياد برانداخت هراينه در مذهب مروت و شريعت فتوت رد فرموده و منع آن جايز نبود بنابرآن از اعتناق آن امر خطير و خطيب كبير احتراز و اجتناب نتوانست نمود و چون بدار السلام رسيده روزى چند بتمهيد بساط معدلت پرداخت ناگاه هادم اللذات از كمين‌گاه بيرون تاخته آن خواجه فاضل و عادل را از تخت بخت بر تخته هلاك انداخت و اين واقعه در شب شنبه چهارم ذيحجه سنهء احدى و ثمانين و ستمائه روى نمود و صاحب ديوان بعد از استماع خبر فوت برادر چنانچه رسم است بلوازم امر تعزيت قيام نمود قطعه علاء دولت و دين آن وزيرى * كه حاكم بود اندر ملك بغداد چو مخفى گشت زير پردهء خاك * خفا از سال تاريخش خبر داد گفتار در مخالفت شاهزاده ارغون و پيوستن سلطان احمد بجوار مغفرت حضرت بيچون در آن ايام بحسن سعى و اهتمام خواجه شمس الدين محمد و يمن دولت پادشاه اسلام سلطان احمد ملت نبوى قوت گرفت آتش حقد و حسد در كانون درون بعضى از شاهزادگان و امراء بىايمان اشتعال پذيرفت و ارغون خان بن اباقا خان خاطر بر مخالفت سلطان احمد قرار داده تغاچار نويان را منظور نظر تربيت گردانيد و لشگر قراوناس را كه بىباك‌ترين اقوام مغول بودند در تابين او كرد و سلطان احمد از فساد نيت و تغيير عقيدت ارغون خبر يافته على ايناق را كه در ميان مورخان باليناق شهرت دارد نزد شاهزاده فرستاد و جهة امتحان باحضار او فرمان داد اليناق چون بمجلس ارغون رسيد شاهزاده بعنوان عواطف و احسان او را از جاده موافقت سلطان منحرف گردانيده با خود متفق ساخت و اليناق مبانى عهد و ميثاق را بغلاظ ايمان استحكام داد و بپايه سرير پادشاه اسلام بازگشته در باب تخلف ارغون عذرى سقيم عرض كرد و صاحب ديوان بر مواضعه شاهزاده و اليناق مطلع شده كيفيت واقعه را بسمع اشرف اعلى رسانيد و سلطان همت بر استمالت اليناق گماشته او را به ازدواج دختر خود سلطان كوچك سرافراز گردانيد تا شجره مخالفت را از فضاى سينه بركنده متفق گرديد و چون ارغون خان اين خبر استماع نمود قاصد جان صاحب ديوان شده جوشى را بدرگاه سلطان فرستاد و قصهء تقرير مجد الملك و اشتعال نايره غضب اباقا خان و رجعت كوكب دولت صاحب ديوان ياد داد و پيغام فرمود كه در آن اوان خواجه شمس الدين محمد اقرار كرده بود از نقد و جنس و ضياع و عقار هرچه در قبضهء تملك و اقتدار اوست همه تعلق بايلخان دارد و هروقت فرمان شود هرگاه مصلحت باشد بهركه اشارت نافذ گردد بىمجال تأخير و اهمال سپارد اكنون التماس از مخصوصان آستان سلطنت آشيان آنست كه صاحب ديوان را مصاحب جوشى بدينجانب ارسال فرمايند تا آن سخن پرسيده و صلاح يراق ديده تبكچيان از حقيقت حال