غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

12

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

قيات و درلكين از اركنه قون سلطنت مغولان بر يلدز خان بن منكلى خواجه بن تيمورتاش كه از نسل قيان بود قرار گرفت و او بصفت شوكت و عظمت اتصاف داشت و بحسن تدبير الوس را معمور گردانيد و نزد قوم مغول انتساب كسى بخانيت صحيح باشد كه نسب خود را بيلدز خان رساند و آلانقوا كه مادر بوزنجر خانست و نسب چنگيز خان و امير تيمور گوركان به دو مىپيوندد نبيرهء يلدز خانست زيرا كه آلانقوا بروايتى كه در مقدمهء ظفرنامه مسطور است دختر جونيه بود و جوينه بنت يلدز خان و اين آلانقوا دخترى بود در غايت حسن و جمال و نهايت عفت و كمال بيت نه دختر اخترى از برج خانى * گرامى گوهرى از درج خانى و آن عفيفهء خورشيد لقا در اوايل حال در سلك ازدواج پسر عم خويش دوبون بيان كه در آن اوان حاكم مغولان بود انتظام داشت و يورت دوبون بيان و اجداد اوبان و كلوران و طوغلا بود و اين سه رودخانه از كوه بر غار و برميخيزد و آلانقوا را از آن شوهر دو پسر در وجود آمد بلكداى و بكجداى و چون دوبون وفات يافت آلانقو بسردارى ايل والوس و پرورش اولاد امجاد اشتغال نمود در آن اثنا شبى آن بانوى ماه سيما پهلو بر بستر استراحت نهاده بود كه ناگاه نورى از روزنهء خرگاه درآمد و بكام و دهان او فرو رفت و بدان واسطه آنضعيفه حامله شده بيت حكايات مريم اگر بشنوى * بآلانقوا همچنان بگروى قوم چون از آن مبطن خبر يافتند زبان طعن تشنيع بر آلانقوا دراز كردند و جناب عفت‌مآب اكابر و اصول مغول را مجتمع ساخته در باب ابراء ذمهء خويش از آنچه در خاطر مردم گذشته بود سخنان فرمود و بروايت صاحب جامع التواريخ گفت كه سبب حمل من آنست كه هرشب بخواب مىبينم كه شخصى اشقر اشهل نورانى نرم‌نرم نزديك من مىآيد و آهسته‌آهسته بازميگردد و گفت اگر شما را قول من باور نمى آيد چند شبانه روز در گرد خرگاه من بسر بريد تا حقيقت اين سر ظاهر شود و جمعى از اشراف مغول چند شب مترصد كشف اين امر مبهم بودند تا مشاهده نمودند كه نورى از بالاى خرگاه در ميآيد و بيرون ميرود آنگاه صدق مقال آن پسنديده خصال كالشمس فى اربعة النهار روشن و آشكار گشته بدگويان و عيب‌جويان زبان در كام خاموشى كشيدند و آلانقوا را از آن نور موفور السرور سه پسر خورشيد منظر در وجود آمد يكى را بوقون قبقى نام نهاد و قوم قبقين از نسل او پيدا شدند و پسر دوم را موسوم به بوسقين سالجى گردانيد و قبايل سالجيوت بوى منسوبند و سيوم را بوزنجر مونقاق خواندند و مجموع خانان مغولستان از ذريت بوزنجراند و اولاد و احفاد اين سه پسر را كه بزعم تركان از نور پديد آمدند نيرون خوانند و مراد از لفظ نيرون آنست كه از نسل طاهر ظاهر شده‌اند و ايشانرا بزرگترين اقوام مغول دانند ذكر بوزنجر قاآن چون بوزنجر بن آلانقوا به حد بلغا رسيد باتفاق اشراف و اعيان تخت خانيت را بوجود خود مشرف گردانيد و او با ابو مسلم مروزى معاصر بود و مدتى بلوازم عدل و انصاف قيام نمود و چون از دنيا رحلت كرد دو پسر يادگار گذاشت يكى بوقا كه جد هشتم چنگيز خان و قراجار نويانست و ديگرى توقيا كه فرزندى داشت ماچين نام بوقا خان قايم‌مقام پدر بود و در وقت رحلت ولايت عهد را بپسر خود دو تومنن تفويض نمودد و تومنن خان بعد از انتقال بوقا خان از جهان