غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
119
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
الرافعى را برتبت تربيت سرافراز ساخته توليت موقوفات تمامى ممالك محروسه را بگماشتگان آن جناب مفوض گردانيد و وظايف اطباء و منجمان نصارى و يهود را كه پيش از آن اوقاف ميدادند منقطع كرده موازى آن مبلغ از ديوان بدولتيان رسانيد در تجهيز قوافل حاج و ترتيب مؤنات سبيل بيت اللّه احكام بتاكيد تمام اصدار يافت و در باب جمع و وصول حاصلات موقوفات حرمين شريفين اهتمام نموده پرتو اجتهاد بر تقويت ساير اركان شريعت تافت مواضع اصنام و بتخانها و كنايس صفت انهدام گرفت و بجاى آنها مساجد و معاهد اهل اسلام سمت ارتفاع پذيرفت و چون وقوع اين صور موافق مزاج بعضى از امراء كافر كيش نبود با برادر سلطان احمد قنقورباى اتفاق كرده خواستند كه بهنگام فرصت پادشاه را از ميان بردارند و بار ديگر در اطفاء انوار ايمان و عرفان كوشيده رسوم عبادت اوثان و ساير اديان باطله را معتبر شمارند و سلطان از كيد بدانديشان وقوف يافته امراء مفسد را بياسا رسانيد و پشت قنقورباى را شكسته مسلمانان را از ظلم و عدوان او بازرهانيد شهادت سلطان احمد بر دست ورثهء قنقورباى به حكم ارغون خان بن اباقا خان فى شهور سنهء ثلث و ثمانين و ستمائه روى نمود مدت سلطنتش دو سال و سه ماه بود . گفتار در بيان نجات يافتن صاحب علاء الدين و كشته شدن مجد الملك به حكم پادشاه عدالت آئين چون سلطان احمد بتائيد سرمد بر تخت بخت قرار گرفت و از اشعهء ضمير نيرش اقطار ديار اسلام صفت روشنى پذيرفت اول حكمى كه فرمود آن بود كه ايلچيان بهمدان فرستاد تا خواجه علا الدين عطاملك را باردو آوردند و زمام امور ملك و مال را من حيث الاستقلال در كف كفايت خواجه شمس الدين محمد نهاد و كرت ديگر نايرهء بغض و حسد در كانون درون مجد الملك اشتعال يافته بارغون خان كه حاكم خراسان بود عرضه داشت نمود كه صاحب ديوان پدر بزرگوار شاهزاده را بزهر هلاك خاست و چون ميداند كه من بر آن سر وقوف يافتهام قصد سر من دارد سعد الدين برادرزاده مجد الملك بر مضمون اين عريضه واقف گشت و بنابر آنكه مجد الملك او را از منصب خزينهدارى عزل كرده بود به خدمت خواجه شمس الدين محمد رفته صورت حال بازنمود و اين حديث بعرض سلطان احمد رسيده حكم فرمود كه مجد الملك را مقيد و مغلول گردانيدند و ايضا يرليغ نافذ گشت كه آنچه در زمان اباقا خان بزجر از علاء الدين عطاملك گرفته بودند بازدادند خواجه علاء الدين عطاملك بسمع اشرف اعلا رسانيد كه هرنعمتى كه ما برادران در مدت ملازمت يافتهايم از فواضل صدمات حضرت سلطانى است و حالا من بنده همه را درين قريلتاى ايثار ميكنم و اشارت نمود تا آن اموال بيقياس را كه به او رد كرده بودند حضار