غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
118
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
مسطور است كه در زمان اباقا خان ميان فضلاء كاشان در باب ترجيح و تفضيل شعر انورى و ظهير منازعت بوقوع پيوست و همگر را حكم ساخته اين قطعه به دو فرستادند قطعه اى آن زمين وقار كه بر آسمان فضل * ماه خجسته منظر و خورشيد انورى جمعى زناقدان سخن گفتهء ظهير * ترجيح مينهند بر اشعار انورى جمعى دگر بر اين سخن انكار ميكنند * فى الجمله در محل نزا عندو داورى رجحان يكطرف تو بديشان نما كه هست * زير نگين طبع تو ملك سخنورى همگر در جواب نوشت كه قطعه جمعى ز اهل خطهء كاشان كه بردهاند * ز ارباب فضل و دانش گوى سخنورى كردند بحث در سخن منشيان نظم * تا خود كه سفت به درر درى درى درانورى مناظره شأن رفت و در ظهير * تامر كراست پايه برتر ز شاعرى از آب فارياب يكى عرضه داد در * در خاك خاوران دگرى زر جعفرى ترجيح مينهاد يكى مهر بر قمر * تفضيل مينمود يكى حور بر پرى انصاف چون نيافت گروه از دگر گروه * من بنده را گزيد نظرشان بداورى در كان طبع آن چو بگشتم كران كران * در قعر بحر اين چو نمودم شناورى شعر يكى ترآمد چون در شاهوار * نظم دگر برآمد چون مهر خاورى شعر ظهير اگرچه سرآمد ز جنس نظم * با طرز انورى نزندلاف همسرى بر اوج مشترى برسد تير نظم او * خاصه گه ثناگرى و مدح گسترى طبع رطب اگرچه لذيذ است خوش مذاق * كى به بود بخاصيت از قند عسكرى بيد ارچه سبز و نغز و لطيف است و آبدار * چون در چمن بجلوه كند بيد عرعرى هرچند لاله صحن چمن را دهد فروغ * پهلو كجا زند به بهى با گل طرى اينست اعتقاد رهى خوش قبول كن * گر تو مقلد سخن مجد همگرى زاد اين نتيجه نيمشب از آخر رجب * در خاو عين و دال ز هجر پيمبرى و ديگرى از آن جمله امامى هروى است و هو ابو عبد اللّه محمد ابن ابى بكر بن عثمان و امامى در كرمان ساكن بود و در مدح سلاطين آنجا اشعار نظم مىنمود و اين قطعه در جواب سئوال مذكور از جمله منظومات اوست قطعه اى سالك مسالك فكرت درين سئوال * معذور نيستى بحقيقت چو بنگرى تمييز را ز بهر تناسب در اين دو طور * هيچ احتياج نيست به اين شرحگسترى كين معجز است و ان سحر اين شمع و آن چراغ * اين ماه و آن ستاره اين حور و آن پرى ذكر تكودار بن هلاكو خان بعد از وفات اباقا و تقديم لوازم عزا بتاريخ يكشنبه سيزدهم ربيع الاولى سنهء احدى و ثمانين و ستمائه باتفاق اعاظم امراء تكودار پاى عزت بر مسند سلطنت نهاد و ابواب عدل و داد بر روى متوطنان ولايات عراق و آذربايجان برگشاد و چون او متقلد دين مبين احمد مختار صلى اللّه عليه و آله الاطهار بود منشى تقدير لقبش را سلطان احمد تحرير نموده زمام امر وزارترا بدستور معهود بدست خواجه شمس الدين محمد داد و مجد الملك يزدى را بقتل رسانيده خواجه عطاملك را بار ديگر بحكومت بغداد فرستاد شيخ كمال الدين عبد الرحمن