غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

116

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

شتافت از نتايج طبع شريف مولانا جلال الدين رومى مثنوى ديوان و غزليات بغايت مشهور است و سلطان ولد را نيز بر وزن حديقهء شيخ سنائى غزنوى نظمى است مشتمل بر اسرار مواجيد معنوى و از جملهء مشايخ آنزمان ديگرى جامع سعادات دنيوى و اخروى شيخ صدر الدين محمد بن اسحق القونيوى است و شيخ صدر الدين در ميدان كسب علوم ظاهرى و باطنى و فنون عقلى و نقلى قصب السبق از امثال و اقران مير بود و مولانا قطب - الدين علامه شيرازى علم حديث نزد آن جناب تحصيل نموده بود در نفحات مسطور است كه شيخ صدر الدين پسر سببى شيخ محى الدين العربى است و تربيت از وى يافته و او را نيز مؤلفات است چون تفسير فاتحة الكتاب و مفتاح الغيب و نصوص و فكوك و شرح حديث و نفحات الهيه و ديگرى از جملهء مشايخ آنزمان شيخ محمد كجوجانى است و كجوجان قريهءايست در يك فرسخى تبريز و شيخ محمد بغايت متقى و پرهيزكار بود و هم در ايام اباقا خان از عالم انتقال نمود و از آن جمله ديگرى شيخ اوحد الدين حامد كرمانى است و او مريد شيخ ركن الدين سنجاسى بود و بصحبت شيخ محى الدين عربى رسيده و شيخ در فتوحات و رسايل ديگر از وى حكايات نقل نمود و شيخ اوحد الدين بديدار جوانان ساده‌عذار ميل بسيار داشت بنابرآن وقتى شيخ شمس الدين تبريزى از وى پرسيد كه در چه كارى جواب داد كه ماه را در طشت آب ميبينم شيخ شمس الدين گفت اگر بر پس سر دنبل ندارى چرا بر آسمان نمىبينى نقلست كه نوبتى پيش مولانا جلال الدين محمد رومى گفتند كه شيخ اوحد شاهدباز است اما پاك‌باز است فرمود كه كاش كردى و بگذشتى و از جمله منظومات شيخ اوحد اين رباعى كه نوشته مىشود دلالت برآن دارد كه به مشاهده صورت بغايت مقيد بوده رباعى زان مينگرم به چشم سر در صورت * زيرا كه ز معنى است اثر در صورت اين عالم صورتست و ما در صوريم * معنى نتوان ديد مگر در صورت و كتاب مصباح الارواح از جملهء منظومات بلاغت آئين شيخ اوحد الدين است و از آن جمله ديگرى شيخ عز الدين نظرى است كه شارح يكى از قصايد ابن فارض است و از جمله علماء زمان اباقا خان يكى مولانا قطب الدين علامه شيرازى است و آن جناب در اكثر علوم شاگرد خواجه نصير الدين طوسى بود و در فضل و كمال بدرجه بلند و مرتبهء ارجمند ترقى فرمود بر مزاج او مزاح غلبه داشت و همواره نكات رنگين و كلمات شيرين بر لوح بيان مى نگاشت نقلست كه روزى مولانا قطب الدين در خدمت خواجه نصير الدين بمجلس هلاكو خان درآمد و ايلخان بنابرآنكه در آن ايام از خواجه رنجيده بود آغاز اعراض و خشونت كرده در آن اثنا آن جناب را گفت كه اگر رصد ناتمام نمىماند ترا ميكشتم مولانا پيش رفته گفت من رصد را تمام كنم چون خواجه از بارگاه پادشاه بيرون آمد مولانا قطب الدين را مخاطب ساخته گفت روا باشد كه در پيش همچنين مغول نااعتمادى مثل اين سخنى ميگوئى شايد كه او ندانستى كه تو هزل ميكنى جناب مولوى جواب داد كه من هزل نميكردم و از روى جد آن سخن بر زبان مىآوردم از جملهء مؤلفات مولانا قطب الدين شرح كليات قانون مشهور است