غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
113
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
كه در تبريز بودند ايلچيان تعيين نمود و اين رباعى در سلك نظم كشيده نزد آن جناب روان فرمود رباعى در بحر غم تو غوطه خواهم خوردن * يا غرقه شدن يا گهرى آوردن خصمى تو بس قويست خواهم كردن * يا سرخ كنم روى بدان يا گردن و چون آن رقعه به نظر صاحب سعيد رسيد اين دو بيت در جواب نوشته روان گردانيد رباعى يرغو بر شاه چون نشايد بردن * پس غصهء روزگار بايد خوردن اين كار كه پاى در ميانش دارى * هم سرخ كنى روى بدان هم گردن القصه چون صاحب ديوان قرين وحشت و دهشت ببارگاه آباقا خان درآمد پادشاه به زبان عتاب گفت كه سالها كمر خدمت برميان بسته پدر ما را كوچ دادى و منظور نظر عنايت گشتى و چون تخت سلطنت بوجود ما تزئين گرفت بيشتر از پيشتر درباره تو عاطفت بظهور رسانيده ضبط اموال جميع ممالك محروسه را برأى و رؤيت تو منوط گردانيديم و حالا مجد الملك تقرير مىكند كه تصرف و تقصير تو بسيار است و از اموال سلطانى آنچه در معرض تضييع افتاده بشمار ضمير صاحب ديوان كه جام جهاننماى اقبال بود از خشونت مقال بر صعوبت احوال استدلال نمود و مجال تكذيب را محال دانسته بتلقين ملهم سعادت و تائيد مرشد عقل و هدايت فسيح جنان و فصيح بيان زبان برگشاد كه سر و مال و تن و جان و خانومان فداى جان خان باد و وفور نعم و ايادى پادشاهى را چه سان پنهان توان داشت و انوار ذره پرور خورشيد ضيا گستر را نابود كه تواند انگاشت هرآينه در دولت ابد پيوند من و برادر و فرزند ستديم و داديم و برداشتيم و خورديم و برديم و چيزى در خدمت درگاه سلطنت و چيزى جهة صدقات ثبات دولت صرف كرديم و آنچه امروز در تحت تصرفست از ضياع و عقار و املاك و اسباب و نقود و دواب و آماء و عبيد نواله از خوان انعام پادشاه است و هرچه خاطرخواه بندگان درگاه عالم پناه باشد بنده از صميم القلب به آن همراه است بيت خواه صلاى خوف ده خواه بشارت امان * هر چه بود مراد تو هست مراد من همان هرگاه فرمان شود هروقت مصلحت باشد بهركه اشارت نافذ گردد تسليم رود و به هيچ وجه در هيچ حال توقف و اهمال ننمايد و تا از زلال حيات قطرهء در جام زندگانى باقى باشد بيك قباميان خدمت بسته زبان دعا گشايد بيت تا جام اجل در ندهد ساقى عمر * دست من و دامان تو تا باقى عمر آباقا خان سخندان چون سخنان دلنشان استماع فرمود نسيم عنايت از گلشن مرحمت وزيده غبار نقار از خاطر دريا آثار محو نمود و اصناف الطاف خسروانه دربارهء خواجه شمس الدين محمد تازه گردانيد و منصب وزارت بدستور معهود به دو مفوض داشته نوبت ديگر جناب صاحبى بدرجهء اعتبار رسيد و صاحب سعيد سجدات شكر بجاى آورده بايفاء نذور و صدقات قيام نمود و رسولان به اطراف و جوانب فرستاد و از تجديد عنايت آباقا خان اعلام فرمود و رقعهء را كه در آن باب ببرادر خود عطاملك نوشته مصدر به اين آية ساخت كه ( يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ بِما غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ ) و اين بيت را رديف آيهء شريفه كرد بيت امروز به حمد اللّه فارغ دلم از دشمن * كاندر دل تنگ من جز دوست نمىگنجد در روضة الصفا مسطور است كه صاحب سعيد