غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

114

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

هرچند از سخط پادشاه ايمن شده نوبت ديگر رايت وزارت برافراخت اما مجد الملك بنابر كمال اعتبار و اختيار در قصد آن جناب همچنان بجد بود و صاحب به قوت نفس و علو همت از ملازمت اباقا خان لحظهء تقاعد نمىنمود روزى اباقا خان جناب صاحبى و مجد المك يزدى را احضار فرمود و فرمود كه بمشافهه با يكديگر سخن كنند و چنانچه رسمست هردو پهلوى يكديگر زانو زدند اباقا خان فرمان داد كه خواجه شمس الدين محمد فروتر زانو زند و صاحب سعيد در حضور دشمن از دست كم عنايتى پادشاه آن جام تلخ مذاق را دركشيد و سخنان او را بر نهج صواب جواب در رشته بيان منتظم گردانيد و همچنين روايت كند كه روزى در اثناء مجلس بزم جناب صاحبى سه نوبت زانو زده اباقا خان را كاسه داشت و هربار پادشاه كامكار از قبول آن كاسه احتراز فرمود و صاحب كرت چهارم بدان امر اقدام نموده پادشاه از گوشتى كه بنابر نص كلام حضرت عزت حرمت آن ثابت گشته بسر كار و لقمه به صاحب داد و صاحب سعيد آن لقمه را خورده زمين خدمت ببوسيد بعد از آن ايلخان جام شراب از جناب صاحبى ستانده دركشيد و اباقا خان گفت اين تازيك عجب جرأتى دارد چند نوبت از قبول كاسه او اعراض كردم و او همچنان در كاسه داشتن مبالغه نمود و در خاطر چنان بود كه اگر آن لقمه را رد كند ديدهء او را هم بسر اين كارد از چشم خانه بيرون كشم القصه چون مجد الملك ديد كه مكايد او در شان صاحب آصف‌نشان چندان تاثيرى نكرد و در غمزد سعايت برادرش علاء الدين عطاملك سعى نمودن گرفت و نايب او مجد الدين اثير را بفريفت تا در برابر صاحب علاء الدين آمده تقرير كرد و فرمان اباقا خان باخذ و قيد عطا ملك صادر گشت و چون خواجه شمس الدين محمد تازكى آن مهم مشاهده نمود ببرادر پيغام داد كه هرچه مقرران گويند قبول كن و به هيچ وجه بر سخنان ايشان انكار منماى و بعد از گفت‌وگوى بسيار صاحب علاء الدين مبلغ سيصد تومان متقبل شد كه فرود آورد مع ذلك معاندان خرسند نگشتند و مهم به جائى رسيد كه محصلان او را بسلاسل و اغلال در گرد بغداد ميگردانيدند و بانواع شكنجه و عذاب معذب ميداشتند تا هرچه داشت وقايهء جان خود ساخته بفروخت و بهاء تسليم نمود و اعداء به مجرد مطالعه اكتفا نكرده صاحب را بمصادقت و موافقت حكام مصر و شام متهم گردانيدند و بيكبارگى آن عزيز در خوارى افتاد و در اواخر ايام حيات كه اباقا خان در همدان بود مجد الملك از غايت اختيار و اعتبار كس ببغداد فرستاد تا صاحب علاء الدين را باردو آرند و محصلان او را با بند گران همراه داشته متوجه گشتند اما در آن اثنا اباقا خان فوت شده ايزد تعالى خواجه علاء الدين را از آن شدت فرج داد . ذكر وفات اباقا خان در روضة الصفا مسطور است كه در آن اوان كه شاهزاده منكو تيمور بن هلاكو خان از دست برد لشگر مصر و شام انهزام يافت اباقا خان در سنجار بود و بعد از استماع آن خبر