غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

108

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

و جودت طبع مستقيم و وفور قوت حافظه و وقوف بر علم عروض و قافيه اتصاف داشت و در تاريخ گزيده مسطور است كه صدر الدين موازى يكجزو كتابت را بيك خواندن ياد ميگرفت و در زمان هلاكو خان در شام مقيم بود بسحر متهم گشته شربت شهادت چشيد قصيده حسنا در علم عروض و قوافى از جملهء منظومات اوست و ديگرى از آن جمله محى الدين مغربى است و او در اوايل زمان هلاكو خان در شام مقيم بود و در ميدان علم تنجيم از منجمان جديد و قديم قصب السبق مىربود بعضى از مصنفات او در ميان منجمان مشهور است و احكام او كه مطابق واقع اتفاق افتاده بر السنه و افواه مذكور . ذكر اباقا خان بن هلاكو خان در جامع رشيدى مسطور است كه در آن وقت كه هلاكو خان بجهان جاودان شتافت اباقا خان در قشلاق مازندران بود امراء و اركان دولت مانند ايلكانويان و سونجاق بهادر و غيرهما مسرعان بطلب او فرستادند و اباقا خان بسرعت برق و باد متوجه اردو گشت و در نوزدهم جمادى الاولى سنهء ثلث و ستين و ستمائه به مقصد رسيد و نخست باقامت رسم تعزيت قيام نموده در ماه رمضان سنهء مذكوره موافق اودئيل باتفاق شاهزادگان و امراء و اعيان در موضع جغان ناور از حدود براهان بر سرير خانى نشست و بتمهيد بساط عدالت و تشئيد قواعد مرحمت پرداخته در ايام دولت او سپاهى و رعيت را رفاهيت بوقوع پيوست زمام منصب امير الامرائى را در قبضهء احتيار سونجاق نويان نهاد و حكومت ولايت خراسان را ببرادر خويش تبشئين اغول داد و تمشيت مهم وزارت را بدستور زمان پدر بخواجه شمس الدين محمد بازگذاشت و خواجه علاء الدين عطاء ملك به همان منوال همت بر تعمير بغداد گماشت و ايالت اصفهان را بخواجه بهاء الدين محمد تفويض نمود و در ساير بلاد و امصار حكام معدلت شعار تعيين فرمود و در اوايل ايام دولت اباقا خان شاهزاده نوقاى بفرمان بركه خان از راه دربند متوجه آذربايجان گرديد و اباقا خان ازين معنى وقوف يافته برادر خود يشموت را بدفع مخالفان نامزد گردانيد در بيستم صفر سنه اربع و ستين و ستمائه بين الجانبين محاربه دست داد و در اثناء داروگير تيرى به چشم نوقاى رسيد و هزيمت بجانب سپاهش افتاد چون برگه خان خبر اين چشم زخم شنود با سيصد هزار سوار متوجه آذربايجان گشته در كنار آب كر نزول نمود و اباقا خان نيز باسپاهى بيكران بدانجانب شتافته در اين طرف آب نزول اختيار فرموده بعد از روزى چند بركه خان بجانب تنليش رفته به خيال آنكه از آنجا از آب بگذرد و روى بجنگ ايرانيان آرد اما در اثناء راه به مرض قولنج گرفتار گشت و پادشاه طبيعتش دست از تدبير شهرستان بدن كوتاه كرده درگذشت بالضرورة سپاهش بساط محاربه درنوشتند و سر خود گرفته بپاى استعجال متوجه دشت گشتند در ذى حجة سنهء ششصد و شصت و هشت در پنج شش فرسخى هراة بر وجهى كه سابقا