غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
101
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
على الفور يكتومان سپاه بدفع شاميان نامزد نمود و مغولان بعد از قطع منازل بنواحى سنجار رسيده منقسم بسه قسم شدند و در كمينگاه نشستند و در وقت وصول لشگر شام بيكبار بيرون تاخته باستعمال تير و شمشير پرداختند و شاميان بمدافعه مشغول گشته در آن اثنا نسيم فيروزى از جانب مغولان در اهتزاز آمد و بادى صعب جنبيده چشمهاى اهل شام را از خاك پر ساخت لاجرم اكثر ايشان كشته شدند و سپاه سنداغو جامههاى آن طايفه را پوشيده و بر اسبان عربىنژاد سوار گشته روى به طرف موصل آوردند مردم شهر را چون چشم برايشان افتاد تصور كردند كه لشگر بندقدار بمدد مىآيند لاجرم جمعى كثير برسم استقبال از دروازه بيرون خراميدند و مغولان ايشانرا در ميان گرفته همه را شهيد گردانيدند و بعد ازين وقايع ضعفى تمام باحوال ملك صالح راه يافته كس نزد سنداغو فرستاد و امان طلبيد و سنداغو متقبل شفاعت جرايم ملك موصل گشته صالح از شهر بيرون آمد و سند اغو او را بجمعى سپرد تا نزد ايلخان بردند هلاكو خان چون از وى بغايت خشمناك بود فرمود تا اعضايش را در دنبه گرفتند و نمدى بر وى پيچيده بر سن محكم بستند و در آفتاب انداختند و گاهى اندك غذائى بوى ميدادند و پس از چند روز آن دنبها مستحيل بكرمان شده اعضاء ملك را آغاز خوردن كردند و صالح مدت يك ماه به اين عقوبت مبتلا بوده وفات يافت آنگاه پسر سه ساله او را كه علاء الملك نام داشت بر كنار رودخانهء موصل بضرب تيغ جان گسل دو نيم زدند و هرنيمه او را در يك جانب رودخانه بياويختند لامرد لقضاء اللّه و لا معقب لحكمه گفتگو در بيان مخالفت هولاكو خان و بركه اغول و تلف شدن جمعى كثير از خيل مغول چون بركه اغول بن جوجى خان بموجب فرمودهء برادر بزرگتر خود باتو در باب تمشيت مهم سلطنت منكوقاآن سعى بسيار نموده بود خود را از هلاكو خان برتر ميدانست و پيوسته بهرگونه محكمات مشوش اوقاتش گشته بر وى تفوق ميجست هلاكو ازين معنى به تنگ آمده روزى بر زبان آورد كه هرچند بركه اقاست و من اينى اما از بس كه طريق عنف مسلوك داشت و همواره مرا تكليفات نامناسب مىنمايد بعد ازين باوى قاعده يگانگى تبديل خواهم داد و اين سخنان بسمع بركه خان رسيده برآشفت و گفت هلاكو در هلاك اهل اسلام كوشيده بلاد مسلمانانرا با خاك يكسان ساخت و خليفه بغداد را بىمشورت اقاواينى بگشت اگر خداى جاويد تاييد دهد خون بىگناهان را از وى خواهم خواست و در خلال اين احوال بتاريخ هفدهم صفر سنه ثمان و خمسين و ستمائه هلاكو توتاراغول را كه خويش بركه خان بود متهم گردانيده بياسا رسانيد و اين معنى ضميمه آزار خاطر بركه شده دفع هلاكو را پيش نهاد همت ساخت و توقاى را كه لشگركش او بود و با توتار قرابتى داشت با